برادرجان...خواهر جان...

سلام. دوساعت پيش ته تغاري بساط کش و مهرش رو آورده بود ميخواست دستبند درست کنه. اما سرش توي نت بود...منم شيطونيم گل کرد يه کش برداشتم و شروع کردم مهره انداختن توش. تقريبا تموم که شد خودم رو لو دادم...اونم بساط مهره هاش رو جمع کرد...خيليم توپش پر بود و يکسره ميگفت من که راضي نيستم ،الهي باهاش نماز ميخوني نمازت قبول نشه و...که خوب گفتم خواستم نماز بخونم درش ميارم...راضيم نباش،مرضي باش و... خلاصه ۴تا ديگه مهره ريز سياه ميخواستم و نميداد ،گفتم منم راضي نيستم ازت،چطور برا بقيه درست ميکني،بعد براي من راضي نيستي؟؟ گفت براي کدوم دوستم درست کردم؟؟گفتم مهديه (دوست جون جونيش) گفت اون مثل خواهرمه،ازونور آبجي کوچيکه گفت اينم خواهرته،. ...ته تغاري گفت نه اون رو مثل خواهر واقعيم دوست دارم از شما بيشتر قبولش دارم... بعد ميگم آبجي کوچيکه!برادرجان رو براش تعريف کن. آبجي کوچيکه بهش ميگه الان تو چاووشي،اين آرازه،منم گفتم مهديه هم حنيفه.. ۴تا مهره رو نداد...خودم گشتم از چرخ خياطي مامانم پيدا کردم...گفتم بيا خدا راضيه اصلا نميخواد تو راضي باشي. ..آخرشم درست کردم دادم آبجي کوچيکه ببينم چطوريه،مثل قبليه دستش کرد و در نياورد... ±فکر کنم منم جزو ديوونه هاي خونمونم، هرچند دوست نداشتني ×آمريکا!فکر کنم اينقده تو دهنت زدن که دهنت سرويس شده، من به زبون درازي اکتفا ميکنم:-P

چرت و پرت

سلام. هيچي برا نوشتن ندارم.يه حالت منگي داشتم صبح خوابيدم درست شدم. ٢٢٣هم بافيدم .شام کوکو سبزي داريم،اگه من بلندشم.... اين تبليغاي بسته هاي کمک کنکور ميان دوتا سؤال حل ميکنن کلي تبليغ ميکنن ،متنفرم ازشون... چيزي براي گفتن که نداشته باشم چرت و پرت ميگم چهره واقعيم رو نشون ميدم اينجاo_O ×کف دست چپم ميخواره...خرافات رو ضايع ميکنم برايکه پول ندارم تا از دست بدم.... اوه اوه گفتم پول،از اونجايي که من خييلي دختر خوب و امانتداريم مامانم پولاي آبجي بزرگه داده بود دست من تا ببرم بذارم تو حساب.منم گفتم براي ٢٧٠نميرم بانک، "خستم نه چيز ديگه"گذاشتم توي کيفم تا ذره ذره جمع گردد حد اقل ۴٠٠گردد. بعد يه هفته شد١۴۴...حالا نميدونيم مامانم قرض داده به کسي يادش نمياد،من گذاشتم جاي ديگه يادم نمياد،..اهل خونه عمرا اهل پول برداشتن و کش رفتن و اينا نيستن ،خلاصه که نزديک ١٨٠گم شده از توي کيفم. ..دعا کنيد پيداشه ...امانتداريم زير سؤال رفت...ولي خدارو شکر کسي تهمت نزد بهم.. ...حافظست من دارم؟؟ ...±يکي توي گوگل زده بوده وبلاگ ديوونه وب منم بين وبلاگ ديوانه ها بوده...يعني دنبال کدوم ديوونه ميگشته؟؟؟ ...-خوب ديگه خيلي چرت و پرت گفتم:-*

من و خوابم...

سلام. ميبيني ميگن خوابم مياد ولي نميبره؟؟ ...الان قضيه منه.چشام خوابشون مياد،سرم خوابش مياد ولي بدني خوابم نمياد. از درون گيجم.... زخم بستر شنيدين؟؟؟از بس خوابن زخم ميشه همه جاشون؟؟ من دراز ميکشم تخت پشتم درد ميکنه،انگار درد بستر گرفتم. ..کار بخوام انجام بدم زياده.ولي گيجم.حوصله ندارم.... ×خواب من!من که اينقده تو رو دوست دارم ديگه... ±شب شما بخير ...شما خوب بخوابيد...

سؤال

سلام. اگه قرار باشه شما به ۴تا داور عصر جديد راي بدين به کدوما راي قرمز ميدين به کدوما سفيد؟؟ ؟؟. ...به ترتيب بگين. ...مثلا من اول به آريا،بعد به نونهالي،بعد به دکتر بشير آخرش به حيايي راي سفيد ميدم...قرمزو ميدم عليخاني :-!:-P ±آقا زندان ،فقط زنداناي سريال گاندو.تميز،شيک،تازه توالت فرنگي هم داره،غذاشم که خوشمزست بهرامي با ولع ميخورد...چطوري ميشه رفت اونجا؟؟B-) ×سيد مهرداد ضيايي توي سريال بوي باران يا عروس تاريکي از جاش بلند شده،ديگه همش رو يه صندلي نشسته تاب بخوره.نازي باحاله .پيام دهکردي هم خيلي نازيه... +پرواز قالبت سنگينه نميتونم بيام وبت...فاطمه جوني با گوشي مامانم نميتونم بهت نظر بدم:-* :-*

تمام جهان در من است

سلام. چند خطي از کتاب تمام جهان در من است که گفتم ميذارم... ±بدان رسيدن به هر موفقيتي قواعدي دارد.راه از همان ابتدا روشن نيست، مقصد ازهمان لحظه شروع در تيررس ما نيست،همانگونه که پيشتر گفتم گاهي حتي مسير به جاده اي مه گرفته مي ماند که جز چند قدميت چيزي نخواهي ديد. ‘هرکجاي مسير که به بن بست خوردي خودت را با شروع دوباره از نقطه صفر معطل نکن’. هر کجا متوقف شدي مسير را دوباره از سر بگير اما نه از ابتدا بلکه از همان جايي که درآن ايستاده اي. بسياري در دام اين اشتباه مي افتند که وقتي در مسير هدفي شکست مي خورند به ابتداي راه باز مي گردند ويا همه چيز را به يکباره رها ميکنند حال آن که هر شکست گويي چراغي در ما روشن مي کند تا با دقت بيشتري به پيش پايمان نگاه کنيم. بياييد کمي زاويه ي ديدمان را تغيير دهيم؛"شکست هاي متعدد تنها چراغ هايي هستند که مسيرمان را روشن تر ميکنند و آگاهي ما را نسبت به مسائل افزايش مي دهند" پس در واقع شکستي وجود ندارد،اينها تنها راهنماهايي هستند تا ما را در مسير درست نگه دارند.

:-P

دوباره سلام. ..دوساعت خوابيدم،ناهار خوردم،پرنس عادي اومد خونمون چاي خورديم ، الان زنداييا هم اينجان...حال منم خوبه. .±ديشب نت نبود عصر جديد رو تحليل کنم.:-! ...آريا رو ديشب نفهميدم،چرا؟؟چرا راي نداد به گروه فرشته ها؟؟ چرا براي شروين به زور از دکتر راي گرفتن؟؟ ...دختره خييلي باحال بود،دفه قبل من يکي خوشم نيومد ،الان ولي خييلي دوست داشتمش. ...برادران يعقوبي اجراشون خييلي دلچسب نبود ،ولي شوخيا و حرفاي بعد از اجراشون،اينقده خنديدم که آخراش کم آوردم ميخواستم ديوارا رو گاز بزنم. ..پسره اونا رو سرکار گذاشت ،داورا اون رو... ±واليبالم که برد کيف کردم،ست دوم چار پنج تا عقب بودن آخرش دوتا جلو افتادن.خعيلي خوب بودن...

^_^

سلام. ...ميبينيد بعضي روزا الکي حالتون خيلي خوبه؟؟ ...من ازون روزا دارم و اينجا هم ثبت کردم... اما امروز از صبح زود نه از دو ساعت پيش حالم خيلي خوب نيست،الکي الکي فشارم افتاد. الانم پاهام زياد جون نداره... ولي خوب بايد پاشم،کلي کار دارم.اذونم که گفته. ...بعد از ظهر ميخوابم حالم خوبه خوب ميشه.... اصلا دواي دردم خوابه...بعله... ...پاهام،پاشيد تنبل نباشيد... ^_^

سه روز

سلااام. ديروز ميخواستم يه چيز ديگه بنويسم يهو در جواب يکي اونو نوشتم... ديروز ميخواستم از نبودناي سه روزم بگم...توفيقاي اجباري،الانم اگه نميرفتم بالا شايد حد اقل يکي دو روزي نميبودم... ±توي اون سه روز طلسم رج ٢١٩رو شکستم... سريالاي جديد تلويزيون نگاه ميکردم.آخ گاندو،آخ رهباني... ديگه کتابي که دوست گلم فاطمه جوني براي تولدم داده بود رو ميخوندم... کلا اينجا نباشم يه ذره کوچولو کار مفيد ميکنم... ±کتابي که يه ذره يه ذره ميخونم اسمش تمام دنيا در من است،هستش.نويسندشم ايمان سرور پوره. ..اوني که توي تلويزيونم هست،توي راديو شب هفته اي يه بار مجري بود.... ×توي کتاب آدم يه چيزايي ميخونه و باورشون داره که شايد اگه.يکي تو دنياي واقعي بياد جلوت و بگه زودي.نگيري. ..زود قبولش نکني... حالا بعدا چند خط ازش رو ميذارم... ×امشب واليباله ساعت ۶و نيم.....

حال خوب.

سلام. حال خوب رو بايد نوشت. حال بد رو هم بايد نوشت. خواننده هاي وب بايد بدونن ما هم مثل اوناييم. هم اتفاقاي بد ميوفته توي زندگيمون ،هم اتفاقاي خوب. همه توي زندگيشون مشکل دارن حتي مرفهين به ظاهر بي درد، ..همه توي زندگيشون لحظه هاي خوب دارن ،حتي اونايي که زير مشکل دارن له ميشن. ..حال خوب بستگي داره به نوع نگاه ما به زندگي. ..من ميتونم با شنيدن آهنگي که دوست ندارم حتي حالم رو خوب کنم. ..من ميتونم از دعواهاي مامانم باخودم يه چيز خنده دار پيدا کنم و لبخند بزنم. ..همه چيز بستگي به نوع نگاه ما داره. .±آره يه مدت مشکلام رو توي پست رمزدار مينوشتم ولي پاکشون نميکنم. ...هميشه مشکلات باعث ميشه خوشياي حتي کوچيک زندگي بيشتر بهمون مزه بده... ×يه تغييرات کوچيکي توي پست ثابتم اتفاق افتاده.آخرين استثناء بود.

اسمم

سلام... به سرم زده اسمم رو بگم...ولي نه به همه.،به دوستام... دلتون خواست بدونيد بگين رمز بدم بهتون....
ادامه نوشته

:-D

سلام. خسته گرديدم...رفتيم جاي درختاي توت ،پياده،کلي توت خورديم.... از خواب بعد از ظهر پا شدم رفتم.الان دوباره خوابم مياد...خير سرم ميخواستم برم کتابخونه... ±اگه گفتين سَم گید مینه...که به زبون محمد امینه یعنی چی؟؟؟ .................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................يعني سرم گيج ميره... جمله شيرين و جديد اين ماهش اين بود.که با حالت حرف زدنش فهميديم چي ميگه...يه ناله و گرفتگي ميذاره توي صداش ميگه سم گيد مينه....تازه ياد گرفته درست بگه خاله:-* ...پسره خجالت نميکشه داره سه سالش ميشه درست حرف نميزنه...بگيم اسم منو کنار خاله بگه ميگه خاله انفا...البته هردفه يه چيز ميگه...هيچ بچه اي اسم منو زود ياد نميگيره.

توت

سلام. توت...ميوه ي خوشمزه ايه. يه سطل بزرگ توت جلومه.شيرييييين.... جاي اونايي که دوست دارن خالي. ...±اونايي که روبيکا دارن برن به سعيد توي عصر جديد راي بدن....بدويين.... ×برم خواص توت رو بخونم. ....+توت ضد سرطانه..ويتامين A.B.cداره. براي چشم خوبه.لاغر ميکنه..ناشتا يا عصر بخورين.. باشکم خالي،با يه ليوان آب بخوريد براي يبوست خوبه... شيره توت هم براي سرماخوردگي و آنفولانزا خوبه. ..

دیشب

سلام.

دیشب منو آبجیا خونه تنها بودیم.

هرچی حشره بود اومده بود توی خونه.

ماهم تا اذون صبح توی اتاق قایم شده بودیم.آخرش شجاعت به خرج دادم مگس کش رو دادم دست آبجی کوچیکه ،یه بالش خودم برداشتم گفتم بریم بیرون.

رفتیم توی سالن چپ و راست رو نگاهکردم دیدم خبری نیست بالش رو گذاشتم زمین سرم رو گذاشتم و خوابیدم.

امروز ظهر وقتی آبجی کوچیکه داشت خونه رو جارو میکشید دید یه کنغوز زیر پشتی کنار جایی که خوابیده بود قایم شده بوده.

 

+وای خدا ساعت یازده شد دوساعته بالام.

شب بخیر

+به دليل گند بودن سرعت نت نتونستم به همتون سر بزنم.

زن از دو دید مختلف

سلام سلام.

دیروز من پست گذاشتم یا پریروز؟گفتم اون دوتا متن رو میذارم؟

اونروز نشد چون نت نبود.الان میذارم.

 

 

 

🌸 ای کاش برسه به گوش فمنیست هایی که
ارزش زن رو در بی حجابی و انجام دادن کارهایی که در شأن زن نیست
می دونن! و میگن اسلام حق زن رو پایمال کرده !!!

افتخار من به عنوان دختری مسلمان👇
از کودکی وقتی پدرم وارد خانه میشد هرچه خریده بود 
اول به من می داد چون سفارش پیامبرش بود...

اول مرا می بوسید سپس برادرم را تا سنت پیامبر را بجا بیاورد...

اسلام مادرم را خوش قدم و سعادتمند می دانست چون اولین فرزندش
دختر بود

وقتی ازدواج کردم , با دادن هر لیوان آب به همسرم , یک جهاد در راه خدا
برایم ثبت شد...

اسلام برایم حق مهریه و نفقه قرار داد تا استقلال مالی داشته باشم...
از طرفی می توانم تا آخر عمر به تحصیل و تحقیق و هنر بپردازم 
بدون دغدغه ی امرار معاش; چرا که این وظیفه را گردن پدر یا همسرم
نهاد.

پدرم همیشه مواظب بود تا دلم نشکند و آزاری نبینم چرا که پیامبرش
گفته است: زنان چون بلورند حساس و شکننده, آنها را نیازارید...

وقتی مادر شدم خدای مهربان قطره ای از محبت خودش در من دمید
تا با حرارت عشق نسل آینده بشر را تربیت کنم و به پاداش آن بهشت را
زیر پایم قرار داد...

دیه ی پدر و برادر و شوهرم دو برابر من قرار داد تا برای موقعی که
اگر _به ناحق_ دیگر نبودند تا مرا تامین مالی کنند, آن دیه جبران مافات کند

به مسلمان بودنم افتخار می کنم که پیامبرش گفته است:
چه فرزند خوبی است دختر
پر محبت , کمک کار , مونس و همدم , پاک و علاقه مند به پاکیزگی

🌺خدایا شکر که بانویی مسلمانم.🌺

کپی شده از بخش نظرات وبسایت dadashreza.com 

البته من 

 

 

این کسایی که از غیرتی شدن دوست پسراشون یا مثلا شوهراشون ذوق میکنن رو درک نمیکنم .به نظرم وقتی اعتماد و از همه مهم تر دوست داشتن و عشق تو رابطه وجود داره غیرت بی معنیه اصلا غیرت چی هست؟؟؟مگه ما زنها عقل نداریم که بدونیم کجا چی بپوشیم چی نپوشیم؟ یا کجا بریم کجا نریم؟ با کی بگردیم با کی نگردیم؟؟؟ .وقتی ما خودمون عقل داریم دیگه نیازی نیست کسی بهمون امرونهی کنه که من این امرونهیُ توهین به شعور خودم میدونم.اینایی که هم ذوق میکنن میگن شوهرم خودش رژمو پاک گرد یا خودش روسریمو کشید جلو رو نمیفهمم اینا ذوق کردن نداره بیشتر گریه داره!!!.چه زن چه مرد برای خودشون هویت دارن و متاسفانه تو فامیلا و آشناها دیدم کسی که ازدواج میکنه هویتشو از دست میده حتی نمیتونه یه عکس باحجاب برای پروفایلش بذاره، یا عکس شوهرشو یا عکس بچشو میذاره خیلی هنر کنن عکس خودشو و شوهرشو میذارن.برام سواله که چرا آقایون عکس همسرشونو نمیذارن پروفایل یا حتی عکس دوتایی؟.وقتی به اینا فکر میکنم حرصم میگیره.کلی مسئله ی ریزودرشت از این دست وجود داره که هر چقدر  حرف بزنیم و بخونیم و درموردش بدونیم بازم کمه... وقتی بین آشنا و دوستا از این حرفا میزنم میگن غرب زده شدی ،همجنس های خودم بهم میگن وقتی شوهر کردی و حالتو گرفت اون وقت میفهمی!!!.مگه زندگی مشترک حال گرفتنه،به نظر اونا همین که آقا یه لقمه نون در بیاره و همه حرفارو اون بزنه اینا هم بگن چشم کافیه.!!!

وقتی از شروط ضمن عقد حرف میزنم بهم برچسب میرنن که مگه تو میخوای اول زندگی طلاق بگیری که اینارو میگی.فقط نمیدونن مهریه برای من ارزش نداره آگاهی و پختگی و شعور طرف برای من مهمه‌.وقتی میدونم کشور خودم منو جنس دوم میدونه بایدم طرف مقابلم فرد اگاهی باشه تا با شرمندگی بره دفتر اسناد شروط ضمن عقدو امضا کنه تا منو مثل برده ای آزاد کنه.زندگی مشترک ینی کنار هم رشد کردن و تکمیل همدیگه نه دعوا و مرافعه برای موی سر یا دست دادن با محرم نامحرم.نه دیده شدن لکه ی خون جلوی نامحرم‌....

وقتی کشور و نصف مردای کشورمون مارو جنس دوم میدونن همش جکهای جنسیتی میگن بهتره ما خودمون هوای همو داشته باشیم و از این تابوها حرف بزنیم و حرف بزنیم تا نسلهای بعدی حداقل ازمون راضی باشن.

وقتی بهمون میگن نجس حرصم میگیره وقتی انتظار دارن در عین کدبانو بودن شعل خوبی هم داشته باشیم در آمد داشته باشیم اما از آقایون پیشرفت نکنیم که مبادا سرخورده بشن حرصم میگیره.وقتی میگن تو دختری یا زنی حرصم میگیره وقتی میگن خواب زن چی معنی داره وقتی میگن زن ناقص العقله وقتی میگن زن حقشه هوو سرش بیاد وقتی میگن زن باید تمکین جنسی کنه حرصم میگره وقتی میگن اون داداشته صلاحتو میخواد وقتی بهمون تجاوز میشه میگن خفه خون بگیر وقتی پریودیم میریم مسجد میگن نجسی وقتی میگن موهات بیرونه از جهنم آویزون میشی وقتی میگن خودتو بپوشون پسرا تحریک نشن یا وقتی همسرمون خیانت میکنه میگن حتما دستپختت خوب نبوده یا به خودت خوب نرسیدی پس حقته شوهرت خیانت کرده!!! وقتی ما خیانت کنیم حکم ما سنگساره:)وقتی مارو شبیه هزارتا چیز مثل شکلات و شیرینی و گوجه سبز میکنن میبینم که واقعا تو یه جای کوفتی زندگی میکنم‌....

 

 

این رو هم از وبلاگ انار سیاه برداشتم

 

نظر منم که خوندین توی پست قبل.

تفکراتم

سلام دوباره. ..رفتم وب لبخند خدا. اونجا بعضي حرفا منو به فکر ميبره... الان که فکر ميکنم ميبينم من داراي يه شخصيت دوگانه ام. ...هم دينم رو دوست دارم،هم با بعضي از حرفاي اونايي که از دين بيزارن موافقم. ...من دوتا متن خوندم در مورد زن. يکي همه ناله بود و اعتراض ،يکي همه رضايت بود و افتخار. ..خوب با هردوش بعضي جاهاش رو موافق بودم و بعضي جاهاش رو موخالف. ...من يه دخترم،با اينکه سرم رو لخت کنم بيرون راه برم مخالفم.با اينکه،نيمه برهنه جلو چشم هر کس و نا کس حاضر بشم خوشم نمياد. ..براي اينکه نه حيوونم که برهنه باشم،نه مردم که سرم لخت باش ...شما دخترا خداييش وقتي چشمتون به يه پسر خوشگل ميخوره کيف نميکنيد؟وقتي يه پسر خوش هيکل ميبينيد حالا خوش هيکل از ديد هرکي فرق ميکنه،محوش نميشين؟ آخ خ خ پسراي خوش لباس و شيک پوش رو چي؟؟؟ نه واقعا اگه ببينيد توجهتون حداقل جلبش ميشه. ...من ميدونم اين حس توي مردا بيشتر از خانوماست...کلا جذب جنس مخالف شدن جزو غرايزمونه و نميشه کارش کرد.اصلا اگه اين نبود ازدواجي نبود. ...براي همين با پوشش اسلامي ميرم بيرون. ...ولي دوست دارم وقتي راه ميرم با دوستم باهاش حرف بزنم و بخندم،دوست دارم از طبيعت لذت ببرم.دوست دارم بپرم برگ درختا رو بکنم.مردي که کنارمه گير نده اين بچه بازيا چيه ميکني؟ ...ميدونيد.مشکل ما اينجاست که دينمون رو نفهميديم. ..قبول دارم که بايد خودمون قبولش کنيم. اگر بفهميمش،اگر اونطور که اسلام ميگه باهامون رفتار کنن،بي احترامي نکنن باهامون، بابامون،مامانمون احترام بذارن بهمون ماهم ياد ميگيريم احترام گذاشتن رو. اگه با زبون خوش و با دليل بگن اين کار بده ،لجبازي نميکنيم... همه ما حاصل تربيت پدر و مادرمونيم.پدر و مادري که اسلام رو درک نکردن . ما حاصل گشتن توي جامعه اي هستيم که اسلام رو درک نکردن و ميگن ما مسلمونيم. اينطوري ميشه که از دين قشنگمون زده ميشيم. ...اينطوري ميشه که حرف خارجيا رو گوش ميکنيم. ±ميدونيد وقتي ميگم ما حاصل تربيت پدر مادرمونيم،اون قسمت از حرف خدا مياد توي ذهنم که ميگه جهنميا و کافرا ميگن ما دين و راه پدرامون رو پيش گرفتيم.کم نديدم اين حرف رو توي قرآن ...خوب اين اسلامي که پدر و مادرامون رفتار ميکنن اشتباهه. ..اسلام اصلي رو ما درک نکرديم...شايد بايد ما درک کنيم و درست استفاده کنيم ازش تا بچه هامون مثل ما دين زده نشن... ×اگه تونستم اون دو تا متن رو ميذارم توي وبم.شايد امروز...

سلام. ...خيلي زود خوابمون تنظيم شد...فکر نميکردم با وجود اونهمه خواب بعد از ظهر شب بتونم بخوابم.کل د يشب رو خوابيدم.زير چشام پف کرده.... ±خدايا شکرت بابت نعمت خواب.... ×الان که خوابم نميبره چه کنم؟کتاب باز کرده و کتاب مي خوانم. ...+يه دلشوره ريز دارم با يه کوچولو گرسنگي.

سلاام. امروز عيده.من هنوز بيدارم.همه بيداريم. ....حالا قرار شد تا نماز بيدار بمونيم.يکم خاطره بازي کنم.... هميشه صبح عيد فطر نماز نميريم ،نه.صبح عيد فطر طبق عادت دلمون ميخواد بخوابيم تا لنگ ظهر... اما بابام بلند ميگه پاشيد چاي بذاريد و ميره بيرون.وقتي مياد دستش نون و صبحونست.بعد دوباره شروع ميکنه به بلند گفتن بلندشيد چاي بذاريد،بلندشيد سفره پهن کنيد (البته امسال صبحونه توي خونه هست) بعد ما با آه و ناله پاميشيم...نه جلدي بلند ميشيم که آخرين نفر نباشيم.:-! وقتي صبحانه خورديم منتظر ميمونيم مامان و بابا برن خونه تازه گذشتگان که ما دوباره بخوابيم:-D البته که بايد جمع و جور کنيم که مهمون اومد آبرومون نره•_^ ...قديما که بچه تر بوديم،آخ خ خ يادش بخير،جمعه ها که بابام خونه بود ،تلويزيون رو روشن ميکرد،ميزد شبکه اي که انصاريان سخنراني داشت بعد صداش رو بلللللند ميکرد . بعد من خواب ميديدم خونمون روضه داريم،يا يه نفر اون حرفا رو داره بهم ميزنه. بعد بيدار ميشديم صبحانه ميخورديم ،ساعت ٩ميزدم شبکه دو فيتيله جمعه تعطيله ببينم. ..يادش بخير،چه روزاي خوبي بود...چه مهربون بوديم همه،چه همو دوست داشتيم همه. ...ولي بازم خدا رو شکر،خدارو صد هزار مرتبه حتي بيشتر شکر...که يه خونه هست،يه مامان و بابا هست.دوتا آبجي ديوونه هست که شادم ميکنن.خدا روشکر يه شبايي ،يه روزايي ميشه که مثل امشب دوباره ٧نفرمون دور يه سفره جمعيم. (البته محمد امين و عروسم بودن) ...تازه امشب فهميدم چرا ماه رمضون رو درک نکردم... ...امشب يه حال و هوا و عطر خاصي داشت خونمون... ...اين حال خوب رو امشب اين سحر عيد فطر براي همتون آرزو ميکنم ... الهي حال دلتون هميشه خوب باشه،خوبيش هميشگي باشه... :-* ±يکي دوساعت نت تموم شد کلي از کتاب آن مرد با باران آمد رو خوندم. ×داييم اينا اينجا بودن، کتابه دستم بود،دايي گفت انار چطوري؟؟سر براوردم گفتم خوب...ميگه چي ميخوني گفتم آن مرد با باران آمد.ازونور آبجي کوچيکه ميگه عه براي همينه وقتي بارون مياد ميري بيرون.منتظري با بارون بياد... بي شوهري من بقيه رو ديوونه کرده نه من رو،باورکن.!!

آموزش لهجه مشهدی8

سلام. او شب تو حیاطمان یه کُنغُز بود.آبجی کوچیکه وَرداشت گفت ینی الان بزنی توی نت کنغوز عکسش مییه? مویَم که دنبال فرصتُم همش بُرُم تو نت. نوشتم کنغوز.فهمیدُم عه! ایکه یه کلمه مشدیه. معنیشم چی مُشُد؟ سوسک بزرگ سیا. ...ینی شما غیر مشدیا کنغوز بیبینن داد مِزنن "ماماااااااان بیا سوسک سیاه بزرگ رو بکش "؟؟؟؟ها واقن؟ ...راستش مو یکی فقط او سوسکای قهوه ای براق ره ب ه سوسکی مِشنِسُم. +حالا یه نظر با لهجه خودتان بذِِرِِن یکم جون بیگیرُم.آ باریکلا. ±بذار قبل از ایکه کسی بیه یه راز از بچگیم بُگُم،در مورد کلپِسه که ما مگم کلپاسه،شما مِگِن مارمولک... راستش وقتی بِچه بودُم فکر مِکِردُم کلپاسه با مارمولک فرق مُکُنه. هر دفه تو حیاطْمان میدیدُم مُپرسیدم ای مارمولکه یا کلپاسه؟ ...هنوزم فرق مارمولک و سوسمار و تمساح و کرکدیل ره نمدنُم چیه. ....البته خییلی چیزا ره قاطی مکنم، حالا اونا باید جدا نوشته بشن.

عيد فطر

سلام. قسمت اول رو پاک کردم براي اينکه جنبه توهين شنيدن ندارم.... ±من توي پست ثابت بزرگ نوشتم کامنت خصوصي نذاريد،مخصوصا اونايي که تازه ميان توي اين وب،حالا دوستاي چندماه و چند سالم فرق ميکنن.بعد خصوصي کامنت ميدين؟؟پاک ميکنم و جواب نميدم. ×دوست دارم يه پست لهجه مشهدي بذارم. *روزه نمازاتونم قبول باشه.

داري ميري؟؟

سلام. پنجشنبه ماه رمضوني بوده،نبوده،رو همه حس ميکنن. ديگه تا صبح بيدار بودن و تا بعد از ظهر خوابيدن خبري نيست. ...ديگه شام سر وقت خبري نيست...ديگه دغدغه سحر چي بپزم و افطار چي بپزم جاش رو ميده به ناهار چي بپزم،شام چي بپزم...ديگه از استرس اينکه الان شبه يا روزه،آب بخورم يا نخورم خبري نيست... ديگه فرار کردن از پختن افطار با بهانه ضعف کردن تموم ميشه... انگار نه انگار ماه رمضون اومده و رفته...البته تا الانم من اون حال و هواي خوب هميشگيش رو حس نکردم. +شيطونام که از بند رها ميشن و.... ±تويه کتاب نوشته بود،يه کتاب قديمي، توي ماهاي رمضون و محرم و صفر جرما کم تر ميشه. جايي که شراب ميخوردن رو ميگفتن کاواره؟؟اونجا تقريبا تعطيل ميشده. کلا جاهايي که توش خرابکاري ميکردن خلوت ميشده. ..اون رو که خوندم با خودم ميگم خلافکارم خلافکاراي قديم.خدا پيغمبرم اگه قبول نداشتن احترام ميذاشتن اون ايام. ...الان که ماشاالله آقايون،سيگارا دستشون کيک و آبميوه،ساندويچ ... همون رو برو خونت بخور.سيگارتم توي حياطت بکش نه تو حلق بقيه. ...

عصر جديد

سلام. امشب توي عصرجديد محمدزارع و آرمين خواننده لري رو آورده بودن. اين دوتا رفتن بالا. هردوشونم خوبن. ما که روبيکا نداريم اونايي که دارين بههههههههه ....فکرکنم زارع بهتر بود. يکي از طرف من بهش راي بده.

خندم ميگيره.

سلام. ته تغاري داشت علوم ميخوند،منو نگاه ميکنه ميگه فکر ميکني به اسکلت چي ميگن؟؟ ...ميگم نميدونم...ميگه استخوانگان...دوباره سرش رو بالا ميکنه ميگه به آکواريوم چي ميگن؟؟؟...ميگم چي ميگن؟؟...ميگه آبزي دان... همينطور که داره درس ميخونه چندبار ميگه بومي سازه...ميپرسه اين يعني چي؟؟ ميگم نميدونم=-O ....ميگه خدا لعنتشون کنه،تازه به سلول ميگن ياخته ...معلممون تعجب ميکنه ازين اسما.... ±توي کودک شو به دختر بچه هه ميگن مامان بابات رو ناراحت کني چه کار ميکنن باهات،ميگه تذکر ميدن.... ما بچه بوديم نميدونستيم تذکر خوردني،پوشيدنيه،اصلا نشنيده بوديمش، ...بعد اين حتي ميدونست با کدوم ز نوشته ميشه...به جون خودم سر زبوني گفت تذکر.

خود درماني

سلام عليکم. ..هروقت اينجوري سلام ميکنم يعني زيادي حالم خوبه. ±سرديم شده بايد چه کار کنم؟يه مشت نبات نرم شده رو بريزم تو يه ظرف رويي. بذارم روي شعله،آب بشه تيره بشه آب بريزم توش آبش بجوشه و نبات داغ بشه بخورم. ...هميشه سعي کنيد خودتون درد خودتون رو درمان کنيد. *آررره. ×امشب گوش چپم تير ميکشيد،يعني کي پشت سرم غيبت ميکرده؟؟

چه قدر خوبه که امشب حالم خوبه. از اون حال خوبايي که خيلي عميقه و نميدوني دقيقا از کجا اومده. خداجونم شکرت:-* ±رمز رو ازم نخواين نميگم.حتي شما دوست عزيز.;-)
ادامه نوشته

مثبت نگري

سلام. ميگه مامان،به مامان فلان پسر بگو پسرش رو جمع کنه به دوستم گفته حيف روزم وگرنه مي خوردمت. خاله ميگه چرا اينقده منفي فکر ميکني؟پسره پسر خوبي بوده ،روزه بوده.... اصلا مثبت نگري خالم توي حلقم. ±ميگه يه جا نوشته بود جوشاي روي پيشاني به خاطر خوب نخوردن و خوب نجوييدن و خوب هضم نکردنه. اون يکي ميگه آره من نه خوب ميخورم نه خوب مي جوم نه خوب هضم ميکنم. ميگه خوب ميخوري ،خوب نميجوي. (يعني زياد ميخوري و اوفففف)

کار سخت

سلام. يکي از سخت ترين کارا اينه که بشنوي يا بخوني يکي داره يه حرف مسخره ميزنه،ولي چيزي بهش نگي. يعني خودت رو مجبور کرده باشي سکوت کني. ...آخ که آدم از درون اعصابش داغون ميشه.داااااغ ميکنه ولي بايد ريلکس باشه. ... ±ديشب إ آبجي کوچيکه افطار ماکاراني درست کرد.منم تنهاي تنها شله زرد پخيدم. ...کار شگفت آوري کرديم دوتامون. تازه ديروز بدون اجازه حنا هندي آبجي کوچيکه رو برداشتم اسم خودم رو روي دستم نوشتم. ...اينم عجيب بود.

،.،

سلام. من يه کاريم شده. چرا انقده سنگ شدم؟؟سه شب گذشت.ماه رمضون تموم شد،انگار نه انگار. خوب چرا؟؟ خدايا بدترين کارم توي اين يه سال چي بوده که اشکم رو خشک کرده.اشکي که بايد امشب ميبود رو خشک کرده؟ ...بدون اشکم دعام رو اجابت ميکني؟فکر کنم جزء اون آخريام که نامه دعاهاش رو ميخونه با اين وضعم.

اعتراف(ضد حال)

سلام. چند وقتيه که به يه عيب بزرگم پي بردم. وقتي بعضيا (همه نه ها!!)يه حرفي ميزنن حرفشون رو دوست ندارم قبول کنم.يه چيزي از يه جايي گير ميارم که حرف اون فرد رو رد کنم و بگم حرفت يا کارت اشتباهه. يکي ازون بعضيا عروسمونه.هر حرفي که ميزنه يه چيزي ميگم. بگه چه آب سردي ،ميگم اين خنکه،سرد نيست.بگه فلان بازيگر چه خوبه بازيش ميگم نه اونقدي هم خوب نيست توي فلان فيلم بد بازي کرده. اصلا خيلي هزارتا وضعي. ±يکي ديگشم اينه که آبجيا مثل الان ميزنن زير خوندن ميپرم وسطشون خراب ميکنم .البته اونا منو ضايع ميکنن.اصلا شايد براي همينه.از يه جا ضربه ميخورم،به يکي ديگه ضربه ميزنم.

امشب

سلام. امشب خونه دايي وسطي دعوت بوديم. دايي اولي و دايي آخري و خاله هم بودن. (خوش به حال اونايي که امشب حرم بودن.چه حال خوبي دارن.کاش من امشب ميرفتم. اسم حضرت عباسم آورد.) دايي آخري کلي ما رو خندوند. کلي باهامون بود.خداروشکر که حالش خوبه.خداروشکر که از ستاره سهيلي در اومده. خداجونم امشب شب قدره.ميدوني داييم اخلاقن بد نيست ،ازت ميخوام از خوشنامي مثل باباش بشه. همه جوونا نه فقط دايي من. از اونجا پياده اومديم طرف حرم،کلي به مامانم گفتم بريم مراسم حرم.ولي براي اينکه امشب بر عکس نوزدهم شلوغ بود گفت نه اتوبوسا شلوغ ميشه دير ميرسيم. به امام رضا گفتم يا امام رضا امشب که لياقت نداشتيم بطلبيمون،شب بيست و سوم بطلب.من نوزدهم قدر ندونستم. از طرف پنجراه اومديم طرف طبرسي به مامانم گفتم حيف نيست اومديم اينجا چند دقيقه نشينيم؟ مامانم ساعت رو پرسيد يازده و نيم بود گفت نيم ساعت بشينيم. داشت مداحي ميخوند قبل سخنراني.يک ربع تا تموم شدن مداحي نشستيم و گفتم قرآن رو سر که نميشينيم برا سخنراني واينستيم. اومديم خونه. قربون امام رضا بشم که دلم رو نشکست. فداش بشم. گنبد آقا رو ديدم يادتون کردم.

سلام. يا امام رضا ميشه من اينجا قربونتون بشم؟؟ خييييلي مهربوني آقاجون!خيييييلي خوبي.خييييييلي عشقي.قربونت بشم من. خيييييييلي دوستت دارم.:-*