فووووووووت
بعضی وبلاگا دیر میان.مثل وب قبلی مینا جون و وب خودم.
بعضیا زود میاد نوشته هاش ولی میری کلی چیزی مینویسی توی نظرات کده نمیاد.مثل وب ریحون جون.
بعضیا هم صفحه کامل میاد باید کلی تلاش کنی که بره بالا پایین.مثل وب نیوشا جون.
بعضیا نوشته زود میاد نظرات زود میاد کده هم میاد ولی نظر میدی برمیگرده قسمت وب دوستان.مثل وب یاسی.
بعضیا هم خوبن زودی میان زودیم میشه نظر داد.همونجاهم میمونه.
ولی میام میخونمتون.
+آخ که کیفی میده عکسای قدیمتو ببینی.اصلا همه خاطرات میاد جلو چشمت.
من امروز کیف کردم.اصلا تکون نخوردم.ماشاءالله .لاحول ولا قوه الا بالله.فوووووووووووت.
چشم خودم شوره کسی به منظور نگیره
مادربزرگ ميشوم
خبرخوب.
ناخن
ادامه.
خاستگاران...
دوباره یکی از دخترای فامیل عروس شد و تعداد گوشه کنایه ها به من بیشتر شد.
خالم میگه دخترا دوست دارن عروس بشن تا لباس عروس بپوشن و مجلس بگیرن وسط وایستن دوستاش دورش برقصن.
خو من نه لباس عروس دوست دارم نه رقصیدن.اصلا عروسی رفتنم برای همین دو امر دوست ندارم.
البته بین خاستگارام هیچکدومشون از نظر خودم به درد نمیخوردن.
معیارم نوشتم به قول یه بنده خدا از 5تا معیاری که در نظر داری یکی پیدا شد سه تاش رو داشت قبولش کن.
خوب من 10 تا معیار دارم پس باید حد اقل 7تاش رو دارا باشن که نیستن.
اومدن خاستگار برای من از بیست سالگیم شروع شد.اون رسمیا که باهاشون حرف زدم.قبل از اون آبجی بزرگه بود.
خاستگار اول آقا ع آدم خوش صحبت و شوخ طبعی بود در آمدشم خوب بود ولی روزای جمعه ماه رمضون روزه براش تعطیل بود.قرار بود با خانوادشم زندگی کنه.
خاستگار دوم آقا ج دروغ گفت چه دروغی.یهو از دهنم در اومد گفتم معتاد نیستین گفت نه من لب به سیگارم نزدم.ولی طی تحقیقات مشخص شد لب به چیزای دیگه زده.اینم قرار بود با خانوادش بشینه.
خاستگار سوم آقا م طلبه بود سوادشم بالا بود.حرف زدیم ولی پای شرایط واینستاد.آدم با جرئتی نبود.ایشونم کنار خونه مامانش میخواست بشینه.
خاستگار چهارم آقا م2 اینم خوب بود ولی معتاد به کارش بود.آدم کاری بد نیست ولی یه ذره وقت آزادم خوبه.این یکی میخواست مستقل باشه.
خاستگار پنجم آقا ر این میخواست منو ببره ده بشینم.پیش باباش.تحقیقات نشون داده بود باباش اخلاق نداره.البته آبجیاشم از تهران گفته بودن نمیخواد کسی رو که فلانی معرفی کرده بگیری اونم اول کنار کشید بعد دوباره اومد.منم گفتم برو بابا عمرا من از اولم نمیخواستمش.
خاستگار ششم آقا ع اینم با خونواده قرار بود زندگی کنه.خیاط بود.خیاط دوست ندارم.مامانش گفته بود قد من کوتاهه پسره خودش از آبجی کوچیکه کوتاه تر بود.
به خاطر حرف مامانش نمیخواستم حرف بزنم.حرفم که زدم گفتم نچ.نوموخوامش.
اصلا همچین خاستگارای تاریخی من داشتم که حتما باید توی گینس ثبت بشن.
بعد میگن چرا شوور نمیکنی؟
برو بابا نخواستم.
اصلا شوهر آدم باید کسی باشه که باعث رشده زنش بشه نه مانع رشدش.
هفتمي ميم ٣ از خودش خونه داشت ولي يه چشمش مشکل داشت.من با چشمش مشکل نداشتم با اينکه زيادي جدي بود مشکل داشتم و ... هشتمي ح ر اين فاميله.بابام مخالفه و سنگ ميندازه وگرنه مورد خوبيه.البته يه مشکل کوچولو داره اونم اينه که اختلاف سني مون ٧٠روزه. فکر نکنم اينم بشه. تا دوتا ديگه جا داره خاستگارام.دختر دايي بيست و يک ساله ميشود.....@_@
سيب خنده.
تفريح ته تغاري
تفلد عشق کچل خاله.
این آقا پسر کچل خالشه.
امروز دوساله میشه.دل خالهاش براش یه ذره شده.
از اونجایی که دیدید خیلی دوست داره خاله انارش براش یه نیسان کوچولو آبی گرفته.

من وقتی ببینمش
پيشگويي
گرما
ما.
اصلا امنيتي که من دارم هيچکي نداره.آبجي کوچيکه همه نظر خصوصياي وبم رو خونده .
رفته به آبجي بزرگه تعريف کرده..
اتحادي که ما داريم توي خونواده هيچکي نداره.
توي اتوبوس که ميريم هرکي يه جا ميشينه.دونفر کنارهم نميشينيم. ته تغاري ميگه اتحاد رو ببين.ميگم نخير اينطوري ميشينيم به همه جا مسلط باشيم.
#ديشب خنداننده شو جالب بود.مخصوصا پسر کچله و دختر آخريه.
طلا و بدل!!!؟؟؟؟=-O
امروز بلاخره رفتم خونه(ميخواستم بگم وب)دوستم،با دخترخالم که دوست اونم هست.
کلي حال داد. عکساي عروسيشم ديديم.گردن بندش مرواريدي بود يه پلاکم وسطش بود. دخترخالم پرسيد اين مرواريده .گفت آره.پرسيد واقعيه؟گفت نه بدله. رسم داشتن اول طلا نميندازن،آخر عروسي ميندازن. بعد گفت به طلا هم حساسه و الانم گردنبند گوشوارش بدله.توي مهدم گفته بود به بدل حساسه. يه اشتباهي کرديم و به مامان و باقي گفتيم. مامانم گير داده که اون دروغ ميگه طلا نداشته،کسي که به طلا حساسه به بدلم حساسه. من که حرف مامانم رو قبول نکردم مامانمم ناراحت شد که حرفش رو قبول نکردم. حالا از شما ميپرسم.به نظرتون حرف مامانم و بقيه درسته؟؟؟شما ندارين همچين موردي توي فاميلتون؟؟؟؟
به درد عمم هم نميخوره.
قطعي و قحطي.
عنوان ندارد
آبگوشت به به.
بهار و آرمین
آبجی کوچیکه چند روز پیش اسم آرمین 2اف ام رو سرچ کرد یه وبلاگ پیدا کرد مال ده سال پیش.
به اسم قصه عشق بهار و آرمین.
دیشب ساعت 12 تا 1 نشسته بلند بلند برا من و ته تغاری میخونه.
مثل داستان رمان بود.با این تفاوت که ته نداشت فقط تا سال 90 نوشته بود.
دلم میخواست ببینم آخر پسره اینو گرفت یا نه.
_دختر دایی خونمونه بامامانش.دارن کم کم برای عروسی حاضر میشن.
هفته دیگه احتمالا خاله هم میاد خونمون.برای خیاطی.
آخرای مرداد عروسی دختر خاله و اولای شهریور عروسی دختر داییه.
دلم میخواد برم خونه دوستم.هنوز نرفتم.
آخراشه
سرعت نت افتضاحه.
برادر یه عالمه چیزی گذاشته توی دانلود کابل مودم رو هم که به کامپیوتر وصل میشد کنده بود.وای فای رو هم خاموش کرده.
مثل اینکه آخرای نتشه.
آره دیگه برای همین نمیتونم سر بزنم بهتون.
ولی خیلی دلم میخواد.
فعلا خدا نگهدار.
من و استیکر...
به نظرتون کدوم از این استیکرا منم؟
آروم
ناراحت
خندون
همیشه ناراحت
پوکر
خجالتی
خونسرد
شیطون
عصبی
ترسو
حال بهم زن
از خود راضی
خابالو
بی خیال
بی ادب
عاشق پیشه.
اینم مال شما
ايران.بلغارستان
امروز واليبال ايران بلغارستان رو ديديم.
ست دوم ،مربي بلغاريا اصلا بهشون توجه نميکرد.وقت استراحت ميگرفت خودش دور وايميستاد
ست سوم منتظر بوديم ببريم،ولي يهو مربيه بلغاريا يه چيزي بهشون گفت زدن جلو.
آخر ست چهارم برديم.
اصلا واليبال هزار برابر بهتر و هيجان انگيز تر از فوتباله.
جگر آدم حال مياد تماشا ميکنه
. خانوما رو هم راه داده بودن اونجا.بازيشون توي تهران بود.
!!؟!!
امروز،يه مستند
گذاشته بود در مورد يکي از شهداي تهران که اون اتوبوسه زير گرفته بود.
مامانه پسره ميگفت دلش ميخواسته بره سوريه اما نذاشتن.براي همين رفته سربازي و اون اتفاق افتاده.
مامانم ميگه وقتي خدا بخواد يکي رو ببره حتي اگه لب مرزم نباشه خدمتش ميبرتش.
خوش به حالش لياقت داشته.
#نميدونم از ظهر کي داره درموردم غيبت ميکنه گوشم تير ميکشه.