با توکل به نام اعظمت                                                      بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

 

 

اینجا قراره حرفای دلم نوشته بشه دلتنگیها شاید خوشحالیا

اما این به معنای این نیست که میخوام تمام زندگی خصوصیم رو بنویسم.برای همین اسم نخواهم داشت.

داداشای کوچولو,بزرگ,عموها ,بابا بزرگا نظر میذارین خوشحالم میکنید ولی قول نمیدم بیام وبتون نظر بدم

آبجیای گل اگه نظر بدین حتما جبران میکنم رو حرفمم هستم

کسانی که نمیخوان باشن  لطفا نگن لینکم کن

ممنونم ازتون

زیر کامنتتون جواب میدم برای همین

 

+از گذاشتن کامنت خصوصي اکيدا خودداري نماييد.

آرایش

سلام.

بچه مردم سه شب پیش میگفت چرا دیگه آرایش نمیکنی؟

گفتم از اول محرم آرایش نکردم، گوشواره هامم در آوردم. بدون هیچ زینتی.

میگه سرمه که عیب نداره، به چشمات سرمه بزن.

و دوباره چشمام رو سرمه ای کردم و رژ مکه زدم.

این رژ مکه ای که عروس برا تولدم گرفت، رنگش پر رنگ تره.

قبلی رو بیرونم میشد زد، ولی این رو فقط تو خونه باید زد.

رژی که رنگش بمونه و حجمش نمونه ❤❤>>>>>

سلام.

البته منم اونجوری نیستم که همش در حال چت با پسرا باشم.

تو گفتینو وقتی یکی با اسم پسر میاد جواب نمیدم.

تو تلگرامم تنها پسرایی که برام پست فرستادن یا چت کردم داداشم و بچه مردم هستن.

اینکه گفتم حرف زدن و اینا بیشتر میخواستم میزان حساسیت بچه مردم رو بسنجم که دیدم نه بابا حساس نیست.

اگه اون اینطوری میگفت، به ۷ قسمت مساوی تقسیمش میکردم و گوشیش رو میکوبیدم به دیوار.

تو گفتینو بیشتر جواب آدمایی رو میدم که قبلا هم بازدید داشتن، یا قبلا هزار دفعه نوشتن سلام و پاک کردم. جواب میدم ببینم چی میگه و اگه حرف بدی زد درجا بلاک میشه.

تو تلگرام بیشتر با فاطمه حرف میزنم. فاطمه رو هم میدونم واقعا دختره. دوستای مشترک بلاگفا و تلگرامم همه دخترن و همه خانوم.

+آره خلاصه حواسم هست. من تو مجردی به کسی پا نمیدادم، الان که متاهلم و به اینکه بچه مردم رو خیلی دوست دارم مطمئنم، مگر اینکه مغزم گچی بشه تا برم با یه مجازی لاس بزنم یا به قول جدیدیا، رل بزنم.

اصلا حالم ازین کار بهم میخوره.

سلام.

با بچه مردم داشتیم در مورد وبلاگ و اینا حرف میزدیم.

مثلا میگفتم من اگه فلان میخواستم تو مجازی با یه نفر دوست میشدم. اونم مثلا میگفت خوب دوست میشدی و ازدواج میکردی.

(و یه حالت مسخره همراه با خنده گفت توی بلاگفا)

گفتم من اگه تو مجازی حرف میزنم قصدم ازدواج و این چیزا نیست، ازدواج مجازی به درد نمیخوره.

میگه آره مثلا طرف میگه پسره، یهو دختر در میاد، یا میگه دختره، پسر در میاد.

گفتم برا من دختر و پسر مهم نیست. اصلا میان بدون اینکه بگن دخترن یا پسر حرف میزنیم. فقط اگر مثبت هیجده حرف بزنه، کلا حذفش میکنم.

میگه خوب براچی؟ میگم فقط یکی باشه حرف بزنیم باهم.

میگه مثلا بگی اصل بده.

میگم نه، خوشم نمیاد، حس چت روم میده، بدم میاد. میگه چت روم چیه؟ میگم یعنی نمیدونی؟ میگه نه.

بچم پاستوریزست.

خنگ

سلام.

یه چند وقتیه از دست بچه مردم خیلی زود ناراحت میشم.

دهنش رو باز میکنه، حرف میزنه، حرفش ناراحت کنندست.

امروز کف پام رو دیده، میگه چرا کف پات اینجوریه؟ گفتم چجوری؟

میگه مثل پیرزناست.

بهش گفتم تو حرف نزنی بهتره، دهنت رو باز میکنی من رو ناراحت میکنی.

یا یه چیزی که میشه، به علی میگه، سد علی مامانت خنگه مگه نه؟

چند بار بهش گفتم واقعا از دستت دلخورم. میگه ببخشید عشقم، ولی یکم بعد باز تکرار میکنه.

میگم از بس گفتی خنگ، نفهم، دیوانه که واقعا خنگ شدم.

+چند وقت پیش نمیدونم چی گفتم که یکی از وبلاگیا ناراحت شده بود، ازش عذر خواهی کردم، اما جواب نداد که بخشیده یا نه.

شاید نبخشیده و این ناراحت کردنای بچه مردم نتیجه ناراحت شدن اون وبلاگیه.

بهشم گفتم دیگه کامنت نمیدم. برا همین نمیتونم بپرسم.

خوبم

سلام.

دیشب پیام داده بود ازینکه باهام بد حرف زده عذر خواهی کرده بود.

و من الان خوبم.

حال گرفته

سلام.

امروز اصلا حال خوبی نداشتم. مشهد ابری بود، خورشیدی بود، اما هوای دل من همش ابری و گرفته بود.

آه...

بعد از ظهر خوابیدم، بلکه بهتر بشم. بیدار شدم رفتم اینستا، پیام بچه مردم رو دیدم باز حالم گرفته شد.

نمیدونم در مورد کدوم پست بود که براش فرستاده بودم، نوشته بود میگم که خنگی.

میخواستم بهش بنویسم برو گمشو. ولی فقط نوشتم برو...

دلم از بچه مردم هم گرفته. خیلی، خیلی.

نمیتونمم بهش بگم، از توجیه کردناش بدم میاد، هرچی بگم بازم خودش رو حق میدونه و من رو احمق و نفهم و خنگ.

بعضی وقتا حالم ازش بهم میخوره.

امروز خیلی دلم میخواست گریه کنم، ولی حوصله چی شده چی شده گفتناش و ناز کشیدناش رو نداشتم.

الانم اومدم خونه مامانم بهتر بشم. ولی یادم میاد باز حالم گرفته میشه.

سلام.

دیروز فهمیدم بچه مردم میدونه تو بلاگفام، و پسرا هم نظر میدن، و منم جوابشون رو میدم.

و میدونه پا فراتر از حد و حدودم نمیذارم.

و این برام خوشحال کننده بود.

چی شکلی فهمیدم؟

خودش گفت.

سلام.

دیشب یه سر اومدم خونه شیشه علی رو ببرم. بچه مردم اومده بود.

موقع رفتن و خداحافظی یکم سر به سرش گذاشتم و خندیدیم.

اومده بوسم میکنه، میگه وقتی میخندی خوشگل میشی. خنده هات مثل زن خارجیاست.

یکم الکی ناراحت شدم و با خنده رفتم.

+نمیدونم میخواست گولم بزنه یا واقعا گفت. ولی خوب اگر گولم خوردم، شب که اومدم نقشه هاش رو برآب کردم.😜

آرایش

+چه تغییری کردم؟

_هیچی

+چشمام رو دقت کن

_نمیدونم. جیمیل زدی؟

+نوچ

_سورمه زدی؟

+من سورمه دارم؟

_از اون سیاه ها زدی؟

+نه. پشت پلکام رو نگاه کن

_چشات بازه چطور نگاه کنم؟

+بیا😌

_نمیدونم چیزی فهمیده نمیشه.

+سایه زدم

_فهمیده نمیشه

+آخ جون پس ازین به بعد رفتیم جایی میزنم.... اون رژ لبی که میگی رنگ لبای خودته و تیرست هم میزنم😁

_لازم نکرده رژ بزنی

آرایش

سلام.

مشکل اینجاست که تنبلی باعث شده سمت آرایش نرم. یعنی کم برم.

وگرنه کی دوست نداره همش قشنگ باشه.

البته اینکه همشم قشنگ باشی باعث میشه یه چیز عادی بشه براش.

نه که تا یه رژ بزنی چشم ازت بر نداره و یکسره تعریف کنه ازت.

من اگه نمازم رو سر وقت بخونم میتونم آرایش کنم.

البته خونه مامانمم نرم.

آرایش کنم برم فکر میکنن چه خبره.

الانم که مامانی به هر چیز الکی و کوچیک گیر میده و بزرگش میکنه و به فوت آقاجان ربط میده.

وای که چقدر جو خونشون دیشب متشنج بود.

ابرو

سلام.

بعد از مدت طولانی ابروهام رو برداشتم.

نرگس تمام سعیش رو کرد دنباله بمونه.

ماشاءالله انقدر وضع ابروهام داغونه نمیشه مدل داد.

باید وقتی خیلی پولدار شدم برم ابرو بکارم.

بچه مردم ابرو نازک دوست نداره.

بی خوابی

سلام.

دیشب با یه درد کوچیک گوشم خوابیدم، به بچه مردم گفتم، یه مهر گذاشت رو بخاری.

نصف شب حدود دو با درد گوش بلند شدم. بچه مردم بیدار بود. مهر رو برام گذاشت لای حوله و داد بذارم روی گوشم. تا 3 و خورده ای بیدار بودم. تا اذونم هی پا میشدم مهر لای حوله رو عوض میکردم. بعد اذون نماز نخوندم و خوابم برد تا صبح.

شرکت مخابرات اومد تلفنمون رو وصل کرد و رفت.

و من بیخواب

و من بیدار

اختلاف

سلام.

دیشب میخواستم برم خونه مامانم یهو نگاش کردم و گفتم چند وقتیه خیلی عوض شده اخلاقت.

اونم گفت تو هم بعد فوت بابات اخلاقت عوض شده، انگار دیگه دوستم نداری.

فکر کنم یه روز باید بشینیم باهم اساسی حرف بزنیم.

راست میگه منم اخلاقم خیلی عوض شده. ٣ روز اول فوت بابام باهاش قهر بودم و دعوا داشتم. بعد از اونم دیگه نتونستم انار سابق بشم.

اون موقع برای این بود که جمعه بیکار بودیم و خوابیدیم و نرفتیم ملاقات بابام. و دیگه هیچ وقت نشد که بابام رو ببینم.

دلم از داداشمم پره. گفتم ما آقاجان رو ندیدیم قبل از دفن بگو دختراش میخوان ببیننش. گفت باشه ولی داییم گفته نمیخواد و باز داداشم گفته باشه.

الان تو عکسا میبینیمش. تو فیلما و گاهی توی خواب.

+الان زندگیمون شده تیکه پرونی و لجبازی. هم از طرف من هم بچه مردم. بعضی وقتا انقدر باهم مثل بچه ها کل کل میکنیم که خسته میشم.

مطمئنم اگه دلایلم رو بهش بگم شروع میکنه به کلی حرف زدن و دلیل آوردن که مقصر منم و نباید اونطوری باشم و اونطوری فکر کنم و هزار کوفت و زهر مار دیگه.

وقتی میگم خیلی حرف میزنه یعنی اینجوری خیلی حرف میزنه و باعث میشه بدم بیاد ازش.

نمیدونم مردا کی میخوان بفهمن گاهی فقط گوش باشن برا زناشون و دهنشون رو ببندن.

آشتی😁

سلام.

قبل از رفتنش رفتم بغلش کردم. بوسش کردم و یه ببخشید ریییییییز گفتم.

بیشتر از سه روز قهر نمیتونیم تحمل کنیم. دلمون برا هم تنگ میشه. البته که من قهر نبودم، اون قهر بود.

قهرخوابالو 2

سلام.

گولم زد. گفت آشتی کردم بیا خونه.

از وقتی اومدم خوابه. هر کرمیم میریزم بیدار نمیشه. میگه کخ نریز. برو اونور.

با خودم گفتم به درک.

منتظره معذرت خواهی کنم ازش به خاطر فحشی که دادم. 🙄

خو تو یکم خوب باش که معذرت بخوام.

راستش تاحالا از شخص حقیقی ای عذر خواهی نکردم.

من فقط بهش گفتم خفه شو، و بعدش گفتم ببند.

البته که اولش گفتم ساکت، هیچی نگو، بسه. ادامه داد و از حرصم گفتم خفه شو بازم ادامه داد گفتم ببند و دیگه حرف نزد.

اون لحظه خودم عذاب وجدان گرفتم.

خوب چرا وقتی دارم ساعت یک و نیم به ضرب و زور بچه میخوابونم میای با صدای مردونت برام سخنرانی در مورد خواب بچه میکنی و شماتتم میکنی؟

بذار این بخوابه فردا صبح سخنرانی کن.

شت.

برم غذا بخورم بیخیال آخرش خودش خسته میشه و دست از قهر بر میداره.

حالا شاااااااااااید فردا تو پیامک عذرخواهی کردم ازش.

قهرخوابالو

سلام.

با بچه مردم قهرم.

امشب نرفتم خونمون ببتونه راحت بخوابه و بچه بیدارش نکنه.

الکی بهش گفتم دیگه شبا نمیام خونه. نوشت چی میگی برا خودت. گفتم شب بخیر و دیگه پیام نداد.

برو بابا. به درک.

درد

سلام.

دیروز نیم ساعت مونده به اذون شب پیشانی درد شدم.

بعد افطار کردم و اینا. هنوز سرمدرد میکنه.

بچه مردم میگه از سینوساته. بخور اکالیپتوس بده خوب میشی.

زودپز

سلام.

امروز با بچه مردم روزه گرفتیم.

امروز مامانم و زهرا رفتن بهشت رضاو منم نشستم خونم. خیلی وقته غذای خوب برا بچه مردم درست نکردم.

امروز آبگوشت بار گذاشتم. البته توی زودپز.

زودپز رو خالی کردم تو قابلمه مسی و شستمش و گذاشتم بالا بخاری تا خشک بشه و جمعش کنم.

ببینم میفهمه تو زودپز درست کردم یا نه😉

علی

سلام.

علی هروقت دلش بخواد میتونه 4،5 قدم بدون کنم راه بره.

دندون چهارم پایینش داره در میاد و 8 دندونه میشه.

امشب با وجود مخالفت من، باباش کچلش کرد.

خیلی زشت شد.

بازی زوری

سلام.

امروز محمد و فاطمه داشتن شبکه پویا میدیدن با علی بازی نمیکردن.

علی چهار دست و پا رفت موهای فاطمه رو کشید و خندان فرار کرد که فاطمه بیاد دنبالش.

اگه فاطمه و شیرین زبونیاش و علی و شیرین کاریاش نبودن تا الان مامانم دق می کرد.

بهشت

سلام.

امروز قرار برن بهشت رضا.

اومدم خونه خودم. از دیشب تا الان یه خواب درست نکردم. که نکنه جا بمونم.

کاش نمیومدم.

انار

سلام.

ماشینی صدا میزنه اناریه انار، نارنگی ببرها.

چرا واقعا؟

دراهم و براهم

سلام.

نمیدونم چی بنویسم.

وقت تحقیق ندارم زیاد.

کلا اینروزا زیاد سراغ گوشی نمیام.

دیروز آبجی بزرگه اومدخونه مامانم و منم اومدم خونه خودم.

دایی وسطی هم آهناش رو از حیاطمون برد و تو آشپزخونه کلی خاک و برگ ریخت. خونه رو جارو زدم.

گاز رو هم تمیز کردم.

دلم میخواد امروز علی رو بذارم خونه مامانم و بیام قابلمه و سبدای توی حیاط رو بشورم.

زهرا قرار بود امروز مامانم رو ببره چکاپ. خیلی سرگیجه داره.

فکر کنم امروز روزه بگیرم. 11 بیدار شدم چیزی نخوردم. اذونم ساعتای ده دقیقه به 5 هست. حیفه نگیرم. دیشب آخر شب یه کمی ماکارانی خوردم.

دیروز دلم میخواست روزه بگیرم. از خواب پاشدم چنان دلم ضعف رفت که بی خیال شدم رفتم سر سفره صبحانه.

بلاخره باید 31 روز روزه قضام رو بگیرم.

+امشب خونه مامانم قرآن خوانی دارن. یکی از داییا گفته من شام میدم.

هفته بعدشم پسرعمو شام میده و هفته بعد ترش احتمالا محسن.

منم گفتم اگه خواستین آشپزی کنید خونه ما در اختیارتون باشه.

شاید هفته آخرم حسین شام بده.

دعوا

سلام. دیشب ساعت 12 از خونه مامانم رفتم خونه خودم.

به بچه مردم میگم دعوام نمیکنی؟

میگه براچی؟

میگم برا که تا اینموقع خونه مامانم بودم.

میخنده میگه نه.

یکم بعدش میگه فکر کردم تو من رو دعوا کنی.

میگم چرا؟

میگه براکه نیومدم دنبالت.

گفتم آره خونه مامانم داشتم میگفتم چه نامرده یه زنگ نزد بگه کجایی؟ زنده ای یا مرده. ولی دلم سوخت بهت چیزی نگفتم.

باگوشی

سلام.

امروز رفتمخونه مامانم، زهرا گفت گوشی من مال تو، من گوشی آقاجان رو میگیرم.

گفتم باشه ولی امانت میگیرم تا گوشی خریدنم رو.

این شد که فعلا یه چیزی دستم هست خدا رو شکر

بی گوشی

سلام.

گوشیم دیگه واقعا کار نمیکنه. شاید فقط درحد تماس جواب دادن باشه.

شیطان رجیم پلید میگه ایتات رو تو گوشی بچه مردم ثبت کن.

و تلت رو.

و اینستات رو.

بلاخره باید از مسائل آگاه بشم و از دوستام یه چیزایی بپرسم.

تاااااا زمانی که گوشی بخرم که عمرا به این زودیا باشه.

براکه فعلا اگه پول دست بچه مردم بیاد یه کار واجب تر داره. از گوشی واجب تر.

منم از ردمی کمتر نمیخوام.

و دست دومم نمیخوام.

یه بار زخم خوردم از دست دوم بسه.

داغون

سلام.

گوشیم دیگه قابل استفاده نیست.

دیروز تشییع کردیم.

کی گفته خاک سرده؟

بعد از خاکسپاری داغون تر شدیم.

قبلش هنوز امید داشتیم انگاری.

یا زهرا

سلام.

امشب مامانم ذکر یا زهرا میگفت.

دیشب و پریشب یا صاحب الزمان ارکنی.

بی خوابی زده به سرم.

میدونید به چی فکر میکنم؟

این شب و روزا حضرت زهرا چه اشکی میریخت از نبود باباش.

یا صاحب الزمان به اشکای حضرت مادر ،بابام رو دعا کن.از خدا شفاش رو بخواه.

یا حضرت زهرا میدونی دوری پدر سخته.شما که قدر بابات رو میدونستی، ما چی؟...دعا کن برای بابام.

برا خدا مرده زنده کردن کار نداره، بابای من که هنوز زندست...چی میشه خوب بشه؟

+گفتن فشارش پایین و دیگه نمیشه دیالیزش کرد.داروها هم دیگه فشارش رو بالا نمیبرن.

حال ما خوب نیست.حال هیچکدوممون.

یکسالگی

سلام.

قد ۷۳سانتی متر

وزن۱۰ کیلو

تعداد دندون ۴ تا

علایق علی تا یکسالگی:چرخ خیلی دوست داره،چرخ ماشین،موتور، دوچرخه،کالسکه چرخ خیاطی.هرچیزی که بتونه بچرخونش.

قاشق و بشقاب و قابلمه و اینا هم خیلی دوست داره.

غذا سیبزمینی سرخ کرده دوست داره.گوشت و مرغ هم دوست داره.

توانایی گفتاری:تازگیا خیلی میگه عمه ولی بی هدف.ماما و بابا و آب و اونا رو هم بی هدف میگه ولی گشنه باشه میگه ام.

توانایی حرکتی.چاردست و پا حرفه ای بلده.ده ثانیه بدون کمک وامیسته.با کمک میتونه راه بره.

رفتاری: دست دست میزنه.ادای خنده و گریه رو هم در میاره.

تا یکسالگی علی مامان.