سلام.

امروز اصلا حال خوبی نداشتم. مشهد ابری بود، خورشیدی بود، اما هوای دل من همش ابری و گرفته بود.

آه...

بعد از ظهر خوابیدم، بلکه بهتر بشم. بیدار شدم رفتم اینستا، پیام بچه مردم رو دیدم باز حالم گرفته شد.

نمیدونم در مورد کدوم پست بود که براش فرستاده بودم، نوشته بود میگم که خنگی.

میخواستم بهش بنویسم برو گمشو. ولی فقط نوشتم برو...

دلم از بچه مردم هم گرفته. خیلی، خیلی.

نمیتونمم بهش بگم، از توجیه کردناش بدم میاد، هرچی بگم بازم خودش رو حق میدونه و من رو احمق و نفهم و خنگ.

بعضی وقتا حالم ازش بهم میخوره.

امروز خیلی دلم میخواست گریه کنم، ولی حوصله چی شده چی شده گفتناش و ناز کشیدناش رو نداشتم.

الانم اومدم خونه مامانم بهتر بشم. ولی یادم میاد باز حالم گرفته میشه.