دیروز
نمیدونم داداشی چه کرده اینقدر همه چیز بزرگ شده.
چشمام یه جوری شد.
دیروز خسته کننده بود.
ازصبح تا 11وخورده ای شب مهمون داشتیم.
یکی می رفت یکی می اومد.
یکی هنوز نرفته یکی دیگه می اومد.
نمیدونم داداشی چه کرده اینقدر همه چیز بزرگ شده.
چشمام یه جوری شد.
دیروز خسته کننده بود.
ازصبح تا 11وخورده ای شب مهمون داشتیم.
یکی می رفت یکی می اومد.
یکی هنوز نرفته یکی دیگه می اومد.
آقا ما به گنجشک میگیم چُغُک تعجب میکنید چیزی نمیگیم.
به تیر کمون(که چُغُکا رو ناکار میکنن باهاش)میگیم پِلَخمون تعجب میکنید چیزی نمیگیم.
ولی دیگه قلمو وفرچه رنگ رو بگیم چُتکه رنگ تعجب نداره.
ما باید تعجب کنیم.فرچه دیگه چیه؟!!!!!
اول که بچه ایم دلمون میخوادزودی بزرگ بشیم.
اگه نمیریم بزرگ میشیم.
بزرگ که شدیم دلمون میخواد یه همراه داشته باشیم.
اگه نمیریم ازدواج میکنیم.
ازدواج که کردیم دلمون میخواد بچه داشته باشیم.
اگه نمیریم بچه دار میشیم.
بچه دار که شدیم دلمون میخواد بزرگ شدنش رو ببینیم.
اگه نمیریم بزرگ شدنش رو میبینیم.
بزرگ که شد دوست داریم عروس دامادش کنیم.
اگه نمیریم عروس دامادش میکنیم.
وهمچنان آرزوهامون ادامه داره.
فقط این وسط بعضی وقتا بچه ها شکست میخورن.
یا توی کنکور یا توی درس و دانشگاه یا توی ازدواج یا توی تربیت بچه.
نامردیه اگه ولش کنیم و دل ازش بشوریم.
نامردیه اگه بقیه بچه ها هم به پای اولی بسوزن.
نامردیه....
وقتی بزرگ شدین...وقتی ازدواج کردین...وقتی بچه دار شدین...هواشون رو داشته باشین.
+شهادت افرادی که توی کشتی سانچی بودن رو هم تسلیت میگم.
نمیدونم چرا از اون دسته از آدمایی که خیلی دوست دارن ازشون تعریف کنی خوشم نمیاد.
تعریف کنی دوستت دارن ،نکنی بی تفاوتن، انتقاد کنی متنفرن ازت.
خوشم نمیاد ازشون.
دوستم ندارم کسی بی خود و الکی و دروغی ازم تعریف کنه.اونم به طور مداوم.
+دیشب رفتیم جشن شیرینی خوری دختر عموم.به صرف شام و شیرینی.
4شنبه عقد کردن یهویی جمعه جشن گرفتن.اولای هفته هم فکر کنم خاستگاری بود.یه هفته ای جمعش کردن.
الهی خوشبخت بشه.
+امروز مدارس مشهد تعطیله.دیشب آبجیم از آلودگی تشکر میکرد.
سرما خوردگی در آدم دو جور خودش رو نشون میده.یکی خفیف و دیگری شدید.
وقتی آدم یه ذره گلوش بخاره و سرفه های ریز بکنه سرما خوردگیش خفیفه.اما اگه اونقدر سرفه کرد که دنده هاش به درد اومد و از پا افتاد سرما خوردگیش شدیده.
اگه یه نفر رو دیدین که در روز 10 بار دستمال جلو بینیش میگیره سرمای خفیف خورده.ولی اگه یکی رو دیدین که جعبه دستمال کاغذی زیر بغلشه و از شدت کم شدن آب بدن و سر درد از حال رفته سرما خوردگیش شدیده.
اگه کسی از شدت تب داشت چرت و پرت میگفت دارای سرما خردگی شدیده.اونایی که سرما خوردگی خفیف دارن تب نمیکنن.
توصیه میکنم سرما خوردگان خفیف با آنتی هیستامین و جوشونده آویشن خودشون رو خوب کنن چون کسی جدی شون نمیگیره.مثل منم توی دوره سرماخوردگی بادنجان و ترشی وتخمه نخورد و البته دوغ
و اگه دیدین یکی سه علامت سرما خوردگی شدید رو باهم داشت حتما ببرینش دکتر تا از دست نرفته.
در کل این روزا لباس زیاد بپوشین مواظب خودتون باشین سرما نخورین.
امضاء:دکتر انار
می خواستم بنویسم سرعت اینترنت خر است.اما دیدم خر گناه داره سرعتش از خر کمتره.
نمیونم بیام نظر بدم.شد اومدم دادم
آبجی کوچیکه اومد گفت داره بارون شدید میاد.اما توی زندگیش زیاد اغراق میکنه.
فکر کنم نم نم بیاد.صداش که نمیاد.من رفتم بیرون زمین خیس نبود.شایدم اومده به قول مامانم زمین تشنشه زود خشک شده.الان داره میاد نم نم.
اول دی روز جمعه ساعتای 6 شب دایی کوچیکه اومد خونمون.
این اتفاق نه برای من و ما بلکه برای تمام فامیل عجیبه.
به هر کی می گفتم اینطوری می شد
دختر داییم تو اتاق بود صداش رو شنید اومد بیرون قیافش اینطوری بود
یکی نیست بگه خوب دای جو من!اینطرفا زیاد بیا به جون هرکی ما دوست داریم.
+منظورم به همه اوناییه که مثل دای جو منن.رفت و آمد چیز خوبیه.قلب آدم باز
میشه.برین بیاین.یکی هست که دوستتون داشته باشه.
(البته دایی منو همه دوست دارن)
چهار شنبه ها میفهمم از چیزای فلسفی و تاریخ یه چیزی خوشم میاد.
شنبه ها یادم میاد به ادبیات علاقه دارم.
سه شنبه ها اینکه از نمایشنامه و داستان خوشم میاد رو میفهمم.
و کلا فهمیدم رادیو شب رو خیلی دوست دارم.من رو میبره توی دوران نوجوونی.
اونموقع هایی که رادیو هفت بود.فکرم یه جای دیگه بود.دعام برای یکی دیگه بود.
به تاریخ و جغرافی و ادبیات خیلی علاقه دارم.عاشق هنرم.نمیدونم چرا رفتم رشته ریاضی.
چرا میدونم.کاش نمیرفتم.
اگه مدرسه فنی نزدیک بود نمیرفتم ریاضی
دیشب عشق خاله بهم گفت خاله.البته نه به این صراحت.صدام زد آله.
خییییییییییییییییییییییلی خوشحال شدم.
خیلی حس خوبیه.احساس کردم تازه خاله شدم.
تازه فهمیدم خواهر زاده یعنی چی.
تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم.
مورد داشتیم دختره6ساله مامان باباش میرن خرید میزارنش خونه عمش بهش میگن میریم خونه زودی میایم.
چند ساعت بعد دختر عمه اش بهش میگه اونا رفتن خرید گولت زدن که میرن خونه.
دختر 6ساله هم یه ذره فکرمیکنه میگه عب نداره منم بزرگ شدم به اونامیگم میرم مدرسه ولی میرم جای دیگه.
+افکار بچه ها خراب نیست
+به بچه ها دروغ نگین
+بچه ها از خودتون یاد میگیرن
تازگیا فهمیدم از چه چیزایی خوشم میاد.
مثلا فهمیدم از چیزای قدیمی و تاریخی خوشم میاد.دوست دارم بدونم قدیم قدیما چه کار میکردن.
+کار زیاد دارم تمرکزم ریخته بهم.فعلا خدانگهدار.

دیروز بعد از ظهر از سرما فرار کردیم رفتیم خونه زندایی.
شب 11به بعد راه افتادیم.میخواستیم با ماشین دختر دایی بیایم که باطری تموم کرد
با هول روشن شد ولی بازم اوایل راه موند.آدم غریبه فقط یه نفر پیدا شد هول بده.
بیخیال شدیم و پیاده اومدیم خونه.
ساعت نزدیک 12و نیم رسیدیم.3تا دختر با یه مادر تنها.
واقعا باید خدا رو شکر کرد که امنیت داریم.
مرحله اول کارم راه افتاد
دوست ندارم برا اونا دعا کنم چون خیلی اذیت شدم
خدا خیرتون بده که دعام کردین.
الهی به هرچی میخواین برسین
+امروز گازامون به مدت14ساعت قطعه.
دوست داشتم وقتی میام خبرای خوب بدم.ولی نشده کارم هنوز.
تازگیا خیلی عصبی شدم.سر همه نق میزنم.
بابا،مامان،عروس،همه.
همه چیز اعصابم رو خورد میکنه.
یکی از علتاش همین منتظر بودنه.
میبینم کارم راه نیفتاده به تمام کارکناش هرچی از دهنم بیرون بیاد میگم.
خیلی اعصاب خورد کن شدم.دیشب صدای ته تغاریمونم در اومد.
حالم از خودم بهم میخوره.
هیچ نصیحتیم روم تاثیر نمیذاره.