لهجه مشهدي
هووووووو
...
فراموشي
خواب
~_~
بهار خانوم
امروز صبح رفتم بیرون تازه بهار رو درک کردم.
زمین نم،شاخه های سبز درختا،آسمون آبی با تیکه های سفید ابر،صدای گنجشکا.
من عاشق این خوشگلیای بهارم.
مدرسه که میرفتم همیشه شیفت صبح بودم و تنها میرفتم مدرسه، معمولا دیر میرفتم و کوچه ها خلوت بود.
عششششششششششششششششششششق میکردم با حال و هوای بهار.
چند وقت دیگه اردیبهشته و گلای اقاقیا و یاس عطر افشانی میکنن.
وای اگه شب بارون بیاد و صبح بزنی بیرون...چه حس و حال خوبیه قدم زدن تو یه صبح بهاری مخصوصا ماه اردیبهشت...تنها که باشی بیشتر میچسبه.
+اینقده از تنهایی گله نکنید.لذت ببرید.
تموم شد رفت.
امروز
سوال
سوپرايز
سيزده به ديوار
چشم پوشی
بعضی اوقات برای به دست آوردن بعضی چیزا باید یه چیزی از دست بدی.
باید چشم بپوشی روی بعضی از عادتات.
+مسيله من آینه که مطمئن نیستم واقعا اون چیز رو میخوام یا نه.
#امشب یهو دلم خواست بهشت رضا می بودم قسمت گلزار شهدا.
از روز مادر نرفتیم.
حتی برای روز پدر،خوب آقابزرگ ناراحت میشه دیگه!
من بهشت رضا میخوااااااااام![]()
سلام.خداحافظ
!!!
نشاط
آرزو
.،.
نق نقای من
سلام.
از ماه دیگه که نه، از آخر فروردین قراره برادر وای فای بی وای فای کنه.![]()
یعنی اومدن من خییییییییییییییییییلی کم میشه![]()
یعنی افسردگی هرساله نزدیک تولدم چند برابر میشه![]()
من هرسال بحران چهل سالگی رو حس میکنم روز تولدم.
آرررررره.
هیچ سالی بهم خوش نمیگذره.
خوش نگذشتنم داره.
کی از اینکه یکسال بزرگتر شده خوشش میاد؟
من اخلاق و رفتارم یه سال کوچیکتر میشه.مثل بنجامین(فکر کنم)
فکر کنم امسال یه بچه 6-7 ساله بشم.
+دیشب دایی دعوت کرده بود بریم خونشون پسر دایی قبل از رفتن به خدمت عمش رو ببینه.
حرصی بود که من و ته تغاری خوردیم از دیر حاضر شدن بقیه و بی خیالیشون.
آخرشم دیر رسیدیم،ولی بلاخره عمه و پسر عمش رو دید و رفت.
از اول فروردین تا الان این سومین جایی بود که رفتیم.
ای بابا....سر صبحی چه همه نق زدما!!!!!!!!!!!!!!!