سلام. امروز ته تغاري مهره هايي که جمع کرده بود رو گذاشته بود جلوش و دستبند درست ميکرد. رفتم نشستم پيشش،مهره هاي شيشه اي اناري و مشکي رو جدا کردم گفتم ميخوام دستبند درست کنم. درست کردم. ...دستم کردم ديدم نه هنوزم دستبند دوست ندارم ،گرفتمش جلو ته تغاري گفتم سوپراااااايز ...اينو براي تو درست کردم.تولدت مبارک. ...نميدونم چرا شروع کرد به خنديدن و گفت از مهره هاي خودم برام دستبند درست کردي؟؟ ،گفتم سليقه که از من بود.... اصلا همچين خواهر مهربونيم قدرم رو نميدونن. :-! ±آخ اين علي صادقي و اين پسر خنگه توي نون خ حرص منو در ميارن. دلم ميخواد خفشون کنم. ولي خود نون خ خييلي باحاله.أااااااي ماشاالله.