سلام
--از وقتی که به دنیا اومدم تنها بودم.نه اینکه کسی رو نداشته باشم نه،هم زبون نداشتم.
از وقتی که مُو به دنیا آمدُم تنها بودُم.نِه که کِسی رِه نِدِشته بِشُم نِه،هم زُبون نِدِشتُم.
--مثلا وقتی به دنیا اومدم مثل شما تو بیمارستان نبودم که با هم سن و سالام اووه اووه کنم و خاطراتم رو تعریف کنم.
مثلا وقتی به دنیا آمدُم مثل شما تو بیمارستان نبودُم که با هم سنُ سالای خودُم اووه اووه کُنُم و خاطره تعریف کُنُم
--اولین بچه ای که دیدم یا آبجی بزرگم بود که4 سال و نیمش بود یا داداشم که نزدیک 2 سالش بود.
اولین بِچه ای که دیدُم یا آبجی بزرگم بود که4سالُ نیمش بود یا بِرارُم که نِزدیک 2 سالش بود.
--فکرشو بکنین.وقتی دیدمشون گفتم اووه؟(یعنی شما کی هستین؟)ولی اونا جوابم رو ندادن. لپمو کشیدن و گفتن چه زشتی تو!
فکرش ره بُکُنِن.وقتی دیدُمشان گفتُم اووه؟(یَنی شما کیِن دیگه؟)ولی اونا جوابُم ره نِدادن.لپُم ره کیشیدن گفتن چه زشتی تو!
--یک سال و خورده ای گذشت و2 نفر دیگه به فامیل اضافه شد.اول دختر دایی و 5 ماه بعد دختر خاله.
یه سال و خورده ای گذشت و 2نفر دیگه به فامیل اضاف رفت.اول دختر دایی 5ماه بعد دختر خِله.
--ولی بازم من نفهمیدم اونا چی میگن.!
ولی بازم مو نِمِفهمیدُم اینا چی مِگَن.!
--اولین دوستایی که داشتم یادم میاد خیلی ازم کوچیکتر بودن.یعنی هم سن و سال آبجی کوچیکم که 3سال و نیم ازم کوچیکتره.
اولین دوستایی که داشتُم یادُم مییِه خیلی اَزَم کوچیکتر بودن.یَنی هم سن و سال آبجی کوچیکم که 3سال و نیم ازمو کوچیکتره.
--فاطمه کوچولو و فاطمهفائزه.البته وقتی ابجیم به دنیا اومد یه دوست داشتم توی همون محل.اسمش فاطمه بود که فکر کنم فاطی صداش می کردن.(خیلی از من سرتر بود)
فاطمه کوچولو و فاطمه فائزه.البته وقتی آبجیم به دنیا آمد یه دوست داشتُم تو هَمو محل.اسمشم فاطمه بود که فکر کنُم فاطی صداش مِکردن.(خیلی از مو سرتر بود)
--بعدش رفتم مدرسه.تا آخر مدرسه دوست هم سن خودم نداشتم،همشون نیمه دوم بودن و بزرگتر از من.
بعدش رفتُم مدرسه.تا آخر مدرسه دوست هم سن خودُم نداشتُم،همشان نیمه دوم بودن و بزرگتر از مو.
--همیشه دوست داشتم یه آبجی دوقلو داشته باشم،یه هم زبون که حرفمو بفهمه.
همیشه دوست داشتُم یه آبجی دوقلو داشته باشُم،یه هم زُبون که حرفُمِه بفَمه.
--توی زندگیم برای اینکه دوستی داشته باشم همیشه گوش بودم تا زبون.
توی زندگیم بِرِه ایکه دوست داشته باشُم همیشه گوش بودُم تا زبون.
--هیچوقت وقتی حرف میزدم درست به حرفم گوش نمیدادن.برای همین حداقل صدام رو سر خونوادم بلند کردم تا بشنون من رو.
هیچوقت وقتی حرف مِزَدُم درست به حرفُم گوش نِمِدادَن.بِرِه همی حداقل سر خانوادم صدام رِه بلند کردُم تا بشنون مو ره.
--برا همین از کوچیکترم خواهش نمیکنم،به دستور میدم.
بِرِه همی از کوچیکترُم خواهش نُمُکُنُم بهش دستور مُدُم.
--میدونین؟هیچ آدمی بد به دنیا نیومده،بعضی وقتا آدما توی چرخ زمونه نمیتونن دووم بیارن.
مِدِنِن؟هیچ آدمی بد به دنیا نیامده بضی وقتا بضی آدما نِمِتِنَن دووم بیارن تو چرخ زمانه.
--شکلشون بد میشه ،زشت میشن، بعضیاهم له و نابود میشن،اسمشون میشه افسرده.
شکلشان بد مِشِه ،زشت مِشَن، بضیا هم له مِشَن و نابود،اسمشان مِشه افسرده.
--بعضیا یه ذره داغون میشن بهشون میگن بد اخلاق.به بعضیا هم میگن خودخواه.
بضیا یه ذره داغون مِشن بهشان مِگن بد اخلاق.به بعضیا هم مِگن خودخواه.
--من بد اخلاق نیستم ولی وقتی ببینم کسی به حرفم توجه نمیکنه،وقتی ببینم بی احترامی میکنن بهم مجبورم بد بشم.
مو بد اخلاق نیستُم ولی وقتی بیبینُم کسی به حرفم توجه نُمُکُنه،وقتی بیبینُم بی احترامی مُکُنَن بهِم مجبورُم بد بُشُم.