سلام.

امروز صبح رفتم بیرون تازه بهار رو درک کردم.

زمین نم،شاخه های سبز درختا،آسمون آبی با تیکه های سفید ابر،صدای گنجشکا.

من عاشق این خوشگلیای بهارم.

مدرسه که میرفتم همیشه شیفت صبح بودم و تنها میرفتم مدرسه، معمولا دیر میرفتم و کوچه ها خلوت بود.

عششششششششششششششششششششق میکردم با حال و هوای بهار.

چند وقت دیگه اردیبهشته و گلای اقاقیا و یاس عطر افشانی میکنن.

وای اگه شب بارون بیاد و صبح بزنی بیرون...چه حس و حال خوبیه قدم زدن تو یه صبح بهاری مخصوصا ماه اردیبهشت...تنها که باشی بیشتر میچسبه.

+اینقده از تنهایی گله نکنید.لذت ببرید.