تولد

سلام.

امروز علی یکساله شد.

یه کیک کوچیک پختم اما اسفنجی نبود.

با بابای علی رفتیم یک شمع گرفتیم و ۵ تا بادکنک آبی و سفید.

کیک رو بردم خونه مامانم .زهرا از علی و کیک چند تا عکس گرفت.

بعد کیک رو تقسیم کردیم و با چای خوردیم.

دلم نمیخواست هیچ کار هیچکار نکنم.گفتم حد اقل یه کیک بپزم برا پسرم.

جدیدا خیلی بغلی شده و یکسره نق میزنه

پدر

سلام.

امشب اصلا حال و حوصله ندارم.

حس خوبی ندارم.

امروز رفتم دیدن بابام. اصلا حالش خوب نیست.

دیشب وقتی علی و باباش خوابیدن کلی گریه کردم. به زور ساعت ٣ خوابیدم.

الانم دلم خیلی پره

مزاحم

سلام.

ازین به بعد تا وقتی که مزاحمای اون وبم تموم بشن اینجا مینویسم.

بحثای سیاسی و اجتماعی رو اونجا مینویسم فقط.

میخوام ببینم کیه که اسمم رو هم بلده و میاد فحشای ناموسی میده.

بدون عنوان مینویسم که توی بروزشده ها نره نوشته هام.

آجی

سلام.

دیشب تو حرم یه پسر بچه اندازه محمد امین اومد پیش علی.

ماشینش رو داد علی بازی کنه.

بعد علی میخورد پسره به من میگفت آجیش، آجیش اینجوری کرد.

خندم گرفته بود. یعنی به قیافه من نمیخوره مامانش باشم😁

به آقای خونه میگم پاشو بریم داداشی!

میگه نه دیگه تو آبجیم نیستی دخترمی!... دخترم مامان گفت کجا منتظرمونه.

دعا

سلام.

آقاجان رو بردن آی سی یو.

دیشب رفتم حرم و کلی گریه کردم.

۳شبه دارم به نیابت آقاجان میرم حرم.

خدایا خودت رحم کن به حال مامانم. به حال ماها

سلام.

بابام رو امروز بردن بیمارستان تا آزمایش و عکس و اینا بگیرن.

هنوز بیمارستانه.

عفونت ریه هاش زده به کلیه هاش و باید دیالیز بشه.

سلام.

حال بابام خوب نیست.

دیشب ساعت ۱۲ از حرم اومدیم دیدم جلو خونه مامانم آمبولانسه.

رفتم خونه مامانم. گفت یهو نفس نمیکشه و اکسیژنش میاد پایین.

سلام.

الان به جای اینکه به فکر این باشیم که کی غذا و آبمیوه و ماساژ بدن آقاجان رو باید به فکر این میبودیم آقاجان کجای برگشت از سفر اربعینه.

الان به جای اینکه مامانی ناراحت باشه ازینکه آقاجان داره ضعیف تر میشه باید ناراحت این میبود که نتونسته با آقاجان بره کربلا.

+خدایا شکرت که بد تر از این نشد... خدایا همه مریضا خوب بشن. آقاجان ما هم زود خوب بشه

خرید

سلام.

دیروز رفتیم با آقای خونه کفش فروشی و بعد از کمتر از یک سال برام کفش خرید.

خوشگله ولی به درد نخوره🤪 باز خواستم به سلیقش احترام بذارم😬

ولی خوب بازم خوشحالم که کفش خریدم.

یه لباسم زهرا از اینستا سفارش داده برام. ذوق دارم اون رو هم ببینم.

وب جدید

سلام.

بچه ها این وبم ویروسی شده ازین به بعد بیاینpiniq2

ریحون ببین اونم بدون آنتی ویروس باز نمیشه.

 

حال خوب

سلام... يه روز که حالم خيلي گرفته بود اونموقع که نت ملي بود،رفتم ميهن بلاگم مطالبم رو خوندم. ...توي يکي از پستام نوشته بودم آدم خودش بايد حال خودش رو خوب کنه...راست گفته بودم...ولي گاهي آدم از يه نفري ناراحته که قراره هميشه باهاش باشه...اون لحظه ناراحت بودم از دست بچه مردم با خودم گفتم دلم خوش بوده...ولي الان اعتقادم براينه که اگه ميخوام حالم خوب باشه وقتي از دست بچه مردم ناراحت شدم بهش بگم .شايد حق با اون باشه،يا اگه نبود متوجه اشتباهش بشه... ±هيچ موقع غم و غصه رو توي دلتون نگه نداريد. .. هيچوقت...اونطوري به خودتون ضرر ميزنيد... ××اگه بتونم کل مطالب وبم رو حفظ کنم با نظراتش حذفش ميکنم.يکي ديگه ميزنم.مثل اينکه ويرووس خطرناک داره وبم...

آينه آينه

سلام... رفتم مطالب دوستان ديدم يکي از عناوين پرواز "آينه آينه" هست... خوندم بهش يه کامنت دادم گفتم پست کنم کامنتم رو... نوشتي آينه آينه ياد بچگيا افتادم.تا يکي چيژ زشتي ميگفت و فحشمون ميداد دستمون رو ميبرديم جلو ميگفتيم آينه آينه.يا آينه خدا. خيلي خوب بود اونجوري بعدش به خودمون نميگرفتيم.ميگفتيم من آينه گرفتم هرچي گفتي به خودت برگشت.... جالب شد برم کامنته رو پست کنمش [نیشخند] ±مشهد بارون مياد،قرار بود بريم بهشت رضا.حالا فکر نکنم بريم...

ماه

سلام... امشب سر شب چقدر ماه بزرگ و خوشگل بود.گهگاهي يه تيکه ابر نازکم ميومد روش ديگه خيلي ماه ميشد... ±بچه مردم ميگه آخر شبا ماه بزرگه،ولي من ميگم سرشبا ماه بزرگه،مخصوصا ماه شب چهارده.... خيلي قشنگ بود،شمام بريد تماشا... ×الان ساعت يک و نوزده دقيقست...يه مستند گذاشته شبکه مستند به اسم آزادي در بند انتخاب.چيزاي جالبي ميگه درمورد سياستاي آمريکا توي کشورش...تونستيد ببينيد. مستند خارجيه. #ويکي پدياي شمام قاتي داره؟؟يه چيزايي با همه جور زبون نوشته به غير از فارسي زبان دان ها اگه مال شمام قاتي داره بريد بخونيد به منم بگيد چشه.

عشق زندگيم...

سلام... جديدا در مورد بچه مردم که حرف ميزنم فقط جلو ته تغاري، بعد از اسمش ميگم بچه مردم نه عشق زندگيم .حال ته تغاري بهم ميخوره... بين ناخوش و تشويش استيکر کامنتا ميشه...اصلا اينقده کيف ميده حرصش رو در ميارم...نازي آبجي کوچولو خودمه.فکر ميکنم هنوز همون ته تغاري دو سه سالست... بعضي وقتا دوست دارم لپش رو بکشم ولي خوب بزرگ شده اين سر به سر گذاشتنام به منزله لپ کشيدنه ولي خودش نميفهمه...خخخخ.... کلا من خيلي کارا و حرفا رو جايگزين يه کارا و حرفاي ديگه ميکنم که دوست دارم انجام بدم يا بگم.... ×ازين به بعد درمورد خواهر شوهر خواستم بنويسم مينويسم آبجي.تا الان مثل خواهرم دوسش دارم،حتي دلم براش تنگ شده=-O البته تا الان که بهم نگفته بالا چشت ابرويه.
ادامه نوشته

ليلا

سلام... امشب فيلم سينمايي ليلا رو شبکه نمايش گذاشته بود.چقدر آخراش گريه کردم... هر صحنش خودم رو جاي ليلا ميذاشتم،ولي نميدونستم بچه مردم هم مثل رضاي قصه منو دوست داره يا نه... براي همين گريه ميکردم...خدا کنه بچه مردم هم به همون اندازه منو دوست بداره...خدا کنه بتونم عاشق خودم بکنمش،دوست داشتن که داره...براي اينکه دل به دل راه داره... ولي ميخوام مثل رضا اونقدري عاشق باشه که حال ليلا رو ميفهميد و ... +امروزم کلي با مادر راه رفتيم... ±چقدر خوبه آدم پول داشته باشه و بره خريد،و چقدر بده که آدم فکر کنه پول داره و بره خريد اما بفهمه پول نداره...حس خيلي بديه. ..کي تجربش کرده تا حالا؟ ×دوستاي هم انديش حالتون خوبه؟؟

...

...

ادامه نوشته

خواب...

سلام... امروز ۵ساعت خواب بعد از ظهر کردم... از ساعت ۴تا٩.... يادم نمياد آخرين بار کي اينهمه خوابيدم بعد از ظهر... شايد وقتي ني ني بودم...شايد اونموقع که تصادف کرده بودم...

ملت بلاگ

سلام... نوم حبيب يه جا معرفي کرد رفتم توش وبلاگ انارسرخ درست کردم..خيلي شبيه بلاگفاست. اسمش هست ملت بلاگ. melatblog.ir فکر کنم تازه درست شده. دوستاي وبلاگي بريم اونجا با همين نام کاربريا وب بسازيم براي خودمون بلاگفا منهدم شد اونجا باهم باشيم.

سؤال

سلام... براي شما هم تيک خور گوشه کامنتا ديگه نيست؟؟؟ امشب يه عالم حرف داشتم بزنم ولي گوشي دست آبجي کوچيکه بود... راستش مواد کوکو رو درست کردم حوصله سرخ کردن نداشتم گفتم اون سرخ کنه گوشي هم دستش باشه... اونم نامردي نکرده تا يه درصد کردنش کوکو درست کرد... الان يه درصد شارژ داره... ±±يادش بخير يه زماني براي خودم زمان ترک نت ميذاشتم ،يه روز سه روز...اون موقع معتاد بودم،الان خيلي کم شده از اعتيادم...

بافتني

سلام... کلاه رو تغيير ماهيت دادم ،دارم جليقه حاج آقايي ميکنمش براي بچه مردم. گفتم براي شب چلش بذارم ولي اونطور که من پيش ميرم عمرا تا اونموقع نموم نميشه. ...الان ميگم اگه تا روز مرد تموم شد به جاي کادو روز مرد ميدم بهش،اگه ديرتر تموم شد براي عيدي عيد نوروز ميذارم براش... امروز چار رج بافتم....فکرش رو بکن بايد سه وجب و نيم در دو وجب ببافم.  

کدوم؟

سلام... اين شبا سه تا سريال ميذارن توي تلويزيون... ١.فوق ليسانسه ها... ٢.به رنگ خاک... ٣.حکايتهاي کمال... ±من خودم اول حکايتهاي کمال رو دوست دارم،بعد به رنگ خاک بعدش فوق ليسانسه ها رو... شما چي؟؟؟
ادامه نوشته

برداشت

سلام... امروز عروس گفت اگه اين (اشاره به داداشم )حرف منو گوش نميکرد الان هم موتور داشت هم خونه داشتيم هم فلان و فلان(منظورش گوش کردن بود. )... من منظورش رو فهميدم ولي به شوخي به داداشم گفتم خوب چرا حرف عروس رو گوش ميکني؟خوبه الان هيچي نداري؟؟ ... داداشم به عروس گفت آره نبايد حرفت رو گوش کنم. ... ته تغاري گفت نخيرم منظورش اين نبود... عروس گفت مهم اينه برداشت کردنت خوب باشه... داداشم داشت چاي ميخورد قندون بالا اپن بود،بعد به عروس ميگه،خوب حالا که برداشت کردنت خوبه پاشو برو اون قندون رو از روي اپن بردار بيار برام.... پکيديم از خنده.... ±با خودم قول داده بودم مسخره نکنم کسي رو. با اينکه سعيم رو ميکنم ولي خوب گاهي از دستم در ميره. #چند وقتي بود توسط يه نفر خيلي مسخره شدم. خيلي بد بود. الان تذکر دادم بهش. به اميد هدايت اون و من.... ++سرعت نتمون خييييلي پايينه. آدم رو پير ميکنه...نميشه بيام بخونمتون. ××دارم کلاه ميبافم براي خودم.

نوشابه

سلام... امروز توي اتوبوس بودم کنار اتوبوس يکي ازون ماشين بزرگا هست که براي مغازه ها نوشابه ميبره، واستاده بود... ياد بچگيام افتادم.يه زماني وقتي نوشابه مياوردن براي مغازه نزديک خونمون ميرفتيم ازش يه شل ميخريديم بعد با زنداييمشون قسمت ميکرديم...

اشتباه

سلام. بامدادتون بخير... امشب داشتم با خودم حرف ميزدم، به اين نتيجه رسيدم که چه خوبه که زياد عذرخواهي نکنيم.... منظورم اين نيست که بعد هر اشتباه عذرخواهي نکنيم،منظورم اينه که کمتر اشتباه کنيم تا کمتر معذرت بخوايم.... ±باخودم وقتي رو در رو با يه شخص توي دنياي واقعيم اين حرف رو زدم...

سلامي دوباره.

سلام.سلام. امروز داشتيم ناهار ميخورديم يهو تلفن زنگ خورد... ته تغاري ميگه برو بردار تلفن رو،من ميگم برو ديگه... رفت شماره رو ميخونه ميگه اين کيه؟تلفن رو برميداره و ميگه عه تلفن وصله... منم گوشي پدر رو که روي سفره بود قاپيدم... نتمون هم وصل شده بود...از خوشحالي دوست داشتم چرخ بزنم مثل گردباد برم توي آسمون... آخ وبم...خيلي دوستت دارم...دوستاي گلم خيلي دوستتون دارم... ##ميناجون تولدت مبارک.

تولد..

سلام... بيست سال پيش در چنين روزي که نه نوزده سال و سيصد و شصت و چهار روز پيش در چنين شبي البته يه ساعت پيش، من از ته تغاري بودن دراومدم... نه خوب از ته تغاري بودن دراومدن خوشحالي داره؟؟ ...آبجي کوچيکه به دنيا اومد فردا شب،به گفته مامانم ساعت هشت و خورده اي شب. ولي خوشحال بودم.اونقدي که ميگفتم اين چشماش مثل توشلست درش بياريم خودش رو بندازيم بالا پشت بوم گربه بخوره. ..حسودم خودتونيد ...به قول بچه مردم سنگدلم خودتونيد(آخه مامانم که اين رو به بچه مردم تعريف کرد گفت چه سنگدل يا بيرحم بودي تو)... آخ خ خ چقدر موقع بازي با دختر دايي سرش دعوا داشتيم اونقدري که چند بار من و دختردايي دستش رو از جا درآورديم و به شکسته بند محتاج شد... خلاصه اينکه تولدش مبارک...تولدت مبارک آبجي کوچيکه.... خواستين تبريک بگين برين توي وب خودش.به همون دليلي که اول گفتمo_O خخخخخ. ...شوخي کردم اونطوري خوشحال تر ميشه... #براي تولدش هزارتومن کمک هزينه لاک ناخن دادم ، خوبه ديگه نه؟؟ +++http://narsis1999.blogfa.com/

داريم ناهار ميخوريم. ته تغاري و آبجي کوچيکه يه حرفايي ميزنن که براي همه طبيعيه ولي من دارم آب ميشم... اشتهام زياد بود ولي الان کم شد.ازين بشقاب بيشتر نميخورم... آخ جون عشق خاله ميخواد بياد. ±بهشون گفتم چي نوشتم ته تغاري ميگه هرچيزي رو نبايد تصور کرد... ديوار ميخوام کلم رو بکوبم بهش.

نصيحت

سلام... ميگم ديگه حوصله وبلاگ و بلاگفا و اينجور چيزا رو ندارم. .. ته تغاري با خوشحالي ميگه پاکش کن .ميگم عه!!همه خاطرات و گذشتم توشه... ميگه اونا رو کپي کن يه جا. ميگم باشه همون انار سرخ قبلي رو کپي کردم پاکش کردم کپيش از بين رفت... ميگه چطوري از بين رفت.ميگم با هاردي که گم شد رفت... بعد ميگم ميدوني اگه اون يکي بود و الان ميخوندم ديگه نيازي به نصيحتاي بقيه نداشتم. قديم خيييلي عاقل بودم...نميدونم جديدا چرا يه جوري شدم... ±ميگيم مثل توي ليسانسه ها ميام ميزنم توي سرت ها!!...بعد ميگم فکر کن من به بچه مردم همچين چيزي بگم،وقتي توي يه فيلم طنز باشه ديگه طبيعي ميشه و از کسي که بهش اين حرف رو زدي توقع خنده داري، خيلي بد ميشه... ته تغاري ميگه نميخواد اينجوري بگي روتون باهم باز ميشه.احتراماتون رو بينتون از بين نبريد. .. خوب من که خودم ميدونم اينا رو...خدا نکنه يه روز بهش ناسزا بگم و اينجوري رومون بازشه... ×ديروز مهمون داشتيم.خواهر و مادر و زنداداش و بچه هاشون بچه مردم... چقدر کميلشون شري کرد... امروزم مهمون داريم.فاميل پدر.  نماز نخوندم.حتي نماز صبح خواب موندم.خوابم مياد. ..دوستم که از تهران اومده بود برگشت تهران. درحد يه سلام خداحافظي و عرض تبريک ديدمش امروز صبح زود.

بي معرفتم

سلام... ميدونم خيلي بي معرفت شدم...خيلي...يادش بخير يه زماني ميرفتم ازونايي که خيلي وقت بود پست نذاشته بودن سراغ ميگرفتم. ولي الان....دلم ميخواد سراغ بگيرم از يخمک،از نسرين از همه،ولي ... ..توي دنياي واقعيم بي معرفت شدم . دوستم از تهران اومده شنبه .نشد ببينمش.بچه دوستم٨ماهه شده نرفتم ببينمش.اون يکي دوستم ميگه زنگ بزن پيام بده شنبه به خاطر دوستي که از تهران اومده پيام دادم زنگ زده... هئي روزگار... ±قبول دارم بي معرفت شدم. ...يه روز به همتون سر خواهم زد...شايد...

شعر موخوام.

سلام عليکم... خيلي خيلي دلم براي شعراي خوب و قشنگ تنگ شده. خيلي وقته اونقدي بيکار نيستم که برم دفترم رو ورق بزنم و شعراش رو بخونم... دوستاي گلم.ميشه چند تا بيت شعر خوشگل بذارين دلم باز بشه؟؟ ميخوام ببينم هنوز کيا ميان وبم.