سلام.

امروز علی یکساله شد.

یه کیک کوچیک پختم اما اسفنجی نبود.

با بابای علی رفتیم یک شمع گرفتیم و ۵ تا بادکنک آبی و سفید.

کیک رو بردم خونه مامانم .زهرا از علی و کیک چند تا عکس گرفت.

بعد کیک رو تقسیم کردیم و با چای خوردیم.

دلم نمیخواست هیچ کار هیچکار نکنم.گفتم حد اقل یه کیک بپزم برا پسرم.

جدیدا خیلی بغلی شده و یکسره نق میزنه