سلام.

دیشب تو حرم یه پسر بچه اندازه محمد امین اومد پیش علی.

ماشینش رو داد علی بازی کنه.

بعد علی میخورد پسره به من میگفت آجیش، آجیش اینجوری کرد.

خندم گرفته بود. یعنی به قیافه من نمیخوره مامانش باشم😁

به آقای خونه میگم پاشو بریم داداشی!

میگه نه دیگه تو آبجیم نیستی دخترمی!... دخترم مامان گفت کجا منتظرمونه.