سه روز
سلااام.
ديروز ميخواستم يه چيز ديگه بنويسم يهو در جواب يکي اونو نوشتم...
ديروز ميخواستم از نبودناي سه روزم بگم...توفيقاي اجباري،الانم اگه نميرفتم بالا شايد حد اقل يکي دو روزي نميبودم...
±توي اون سه روز طلسم رج ٢١٩رو شکستم...
سريالاي جديد تلويزيون نگاه ميکردم.آخ گاندو،آخ رهباني...
ديگه کتابي که دوست گلم فاطمه جوني براي تولدم داده بود رو ميخوندم...
کلا اينجا نباشم يه ذره کوچولو کار مفيد ميکنم...
±کتابي که يه ذره يه ذره ميخونم اسمش تمام دنيا در من است،هستش.نويسندشم ايمان سرور پوره.
..اوني که توي تلويزيونم هست،توي راديو شب هفته اي يه بار مجري بود....
×توي کتاب آدم يه چيزايي ميخونه و باورشون داره که شايد اگه.يکي تو دنياي واقعي بياد جلوت و بگه زودي.نگيري.
..زود قبولش نکني...
حالا بعدا چند خط ازش رو ميذارم...
×امشب واليباله ساعت ۶و نيم.....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 17:47 توسط مادر بزرگ
|