دیشب
سلام.
دیشب منو آبجیا خونه تنها بودیم.
هرچی حشره بود اومده بود توی خونه.
ماهم تا اذون صبح توی اتاق قایم شده بودیم.آخرش شجاعت به خرج دادم مگس کش رو دادم دست آبجی کوچیکه ،یه بالش خودم برداشتم گفتم بریم بیرون.
رفتیم توی سالن چپ و راست رو نگاهکردم دیدم خبری نیست بالش رو گذاشتم زمین سرم رو گذاشتم و خوابیدم.
امروز ظهر وقتی آبجی کوچیکه داشت خونه رو جارو میکشید دید یه کنغوز زیر پشتی کنار جایی که خوابیده بود قایم شده بوده.
+وای خدا ساعت یازده شد دوساعته بالام.
شب بخیر![]()
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 23:8 توسط مادر بزرگ
|