ديروز امروز فردا؟؟؟...ديشب امشب فردا شب...
سلام...
ديشب يعني پريشب به بچه مردم گفتم از اول ماه محرم نرفتم هيئت
بريم هيئت .اونم گفت باشه.وقتي اومد به دوستاش زنگ زد تا اينکه يه هيئت پيدا کرد که همون ده ده و نيم شب شروع ميشد...خيلي خوب بود جاتون خالي.هم اونجا هم توي حرم دعاتون کردم ...
امشب ولي جايي نرفتم.پدر و مادر رفتن جايي که ديشب دعوت بودن،فردا هم اونجا دعوتن.ما دخترا هم تنها نشستيم خونه...اون دوتا که مسخره بازي ميکردن منم کتاب خداحافظ درختان سرو رو تا صفحه١١١خوندم.
...کتاب قشنگيه.زندگي حضرت زينب به صورت داستان يا همون رمانه...
فردا هم خونه نشينيم...
±تاسوعا هيئت ميخوام...شام غريبان نيز...
×ثمين وبت سنگينه.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 22:35 توسط مادر بزرگ
|