تولد
دیروز رفته بودیم تولد 6سالگی دختر داییم
باحال بود و خنده دار برای خودم.
یکی از آرزوهام از موقع به دنیا اومدن تا الآن تولد گرفتن بوده.دیگه تبدیل شده به عقده.
یکی از عقده هام نرفتن به مهد بود که باز شد و به عنوان مربی رفتم.
ولی این یکی دیگه باز نمیشه.
تا 11-12 سالگیم میگفتم خوب پر جمعیتیم خرج داره اگه دختر داییم تولد میگیره کم جمعیتن و...
ولی وقتی برای آبجی کوچیکه تولد 3سالگی و بعد5 سالگی و بعد9 سالگی گرفتن دیگه منطق منو بردن زیر سوال.
البته دلیل جدیدشون این بود که بزرگ شدی خجالت بکش تولد میخوای چه کار.
الآن یکی از آرزوهام شده.خیلی حال میده نباشی خونه یهو بیای ببینی برات تولد گرفتن.
به نظرم مسخرست خودت برا خودت تولد بگیری .کیفش به اینه بقیه یهو برات بگیرن.
تولد منو که همه فراموش میکنن.به جز خالم که روز تولدم عقد کرده بوده.
هئی روزگار!!!!!!!!!!!!!!
اصلا یاد این موضوع می افتم حالم خراب میشه.