سندويچ
سلام.
يه خاطره از روزاي پاياني سوم دبيرستان بود نميدونم گفتم اينجا يا نه....
برا ما که جشن فارغ التحصيلي نگرفتن.معلم تاريخمون گفت هرکي خواست غذاي محلي درست کنه و بياره جلسه آخر بريم توي حياط...يکي شيريني عروسي آورده بود يکي آش آورده بود ،يکي نون ،منم مامانم قتلمه درست کرد و بردم...
همه از چيزي که من بردم خوششون اومده بود و دستورش رو ميپرسيدن.
خوب من که درست نکردم ولي هرچي ديدم رو تعريف کردم....
اينطوري که خمير رو پهن ميکنيدخيييييلي نازک ميکنيد با وردنه.
بعد روغن ميزنيد و مثل سندويچ لول ميکنيد...بچه ها گفتن چي يه بار ديگه بگو،منم دوباره گفتم مثل سندويچ لول ميکنيد...يه بار ديگه گفتم مثل چي؟؟گفتم سندويچ و همه زدن زير خنده.
...±ديشبم داشتم درمورد سندويچ با بچه مردم حرف ميزدم.يعد گفت براچي ميگي سندويچ؟
ميگم اصلش همينه...خلاصه وقت گذاشت ساندويچ گفتن رو بهم آموزش داد.
±هيچوقت يکي رو مسخره نکنيد.
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۸ ساعت 21:59 توسط مادر بزرگ
|