سلام. امروز خدا بخواد بايد برم کتابا رو تحويل بدم. ...يه شعر نازي از فريدون مشيري ميخوام بنويسم. قشنگه. #سحر با من درآميزد که برخيز ...نسيم گل به سر ريزد که برخيز... زرافشان،دختر زيباي خورشيد... سرودي خوش برانگيزد که برخيز... سبو،چشمک زنان،از گوشه ي طاق... به دامانم درآويزد که برخيز... زمان گويد که: هان،گر برنخيزي... غريو مرگ برخيزد که: برخيز! ±هم درک کردن شعره آسونه، هم معنا داره . +غريو کتاب زهرشيرين #١٧۴ ×اي بابا عبدالله روا به ابوطالب باخت.چقدر حالش خراب شد. *روا رو ميبينم ياد دختر داييم ميوفتم.خخخخخ.شباهت چنداني ندارن.رفتارن یادش میفتم مثل اينکه امين حيايي رو ميبينم ياد داي ابولي ميفتم. شبيه نيستن ولي يادش ميوفتم.