راستش رو بگم باور نميکردم جوابش مثبت باشه.
هنوزم باور نميکنم.
فکر ميکنم ربابه از پيش خودش يه چيزي گفته.
حرصم رو در مياره اين ربابه.
اصلا فکرش رو نميکردم وقتي پسرش رو ببينم بدم نياد ازش.
هنوزم مطمئن نيستم خوشم مياد واقعا ازش يا نه.
يه طلبه،..ولي در هر صورت اون پوشيه رو قبول نميکنم.
دلايلم رو هم بهش گفتم.
دليل اونم خيييييلي مسخره بود.
بايد يه پله بالاتر از مردم عادي باشيم.
بيشين بينيم با!
والا خاله فاطي هم زن شيخه.هاجر دختر شيخه زن يه طلبه هم هست.ازين کارا نميکنن.
ميگفت عمو يا دايي اونم شيخه.ها داييش آره خدا بيامرز شيخ بود.
أ تازه فهميدم چرا با لبخند تمسخر گفت.اوفففف پس اونم دل خوشي از طايفه خودشون نداره.
واقعا موندم تو کار اين پسر.
واقعا ازون آدم خوباست؟يا خيلي تحت تاثير چيزايي که ميخونه قرار گرفته و هنوز داغه و سرد بشه ميشه مثل بقيه؟
فکر کنم يه زماني آرزو همچين آدمي رو داشتم.
ولي خوب شوخي ميکرد و نيشش تا بناگوش باز بود.
چشمم ازم بر نميداشت.
بعد زهرا ميگه پسر سربه زيريه.توي کربلا اصلا نگاه نمينداخت.
البته که شرايط خاستگاري فرق ميکنه ولي ...
هنوز مطمئن نيستم ازش.
فکر ميکنم بفهمه پوشيه موشيه نميزنم بره که بره و به قول خودش عيب نداره بعدي.
پسرک پررو.
ني ني کوچولو.
پرروييش اندازه احمد نباشه يه وقتي.
در اونصورت روزگارم سياه ميشه براي اينکه روزگار سياه کن ميشه.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 9:33 توسط مادر بزرگ
|