ادامه ديروز.
سلام.
ديروز توي حرم دو تا خانوم داشتن حرف ميزدن باهم خوشم اومد حرفاشون رو گوش دادم.
دوتا خانوم تبريزي بودن با يه خانوم خوزستاني با دخترش.
خوزستانيه ميگفت اونجا هوا سرده؟؟الان برفم ميباره؟گفتن آره.
گفت جاي ما برف نمياد.تابستون تا هفتاد درجه گرم ميشه.
بعد پرسيد
گفت هوا چطوره صافه؟گفتن آره.
ميگفت همسايه ها باهم دوستن دور هم جمع ميشن؟گفتن آره.گفت جاي ماهم همينجوريه.
گفت تبريزيا خيلي مذهبين درسته؟؟آخه ما يه همسايه تبريزي داريم خييلي با حجابن.
دختر خوزستانيه اومد مامانش بهش گفت اينا تبريزين.
همچين با ذوق پرسيد اونجا برف مياد.خيلي باحال بود.
خانومه گفت آره مياد.
دختره گفت يکم برف با خودتون مياوردين من تا به حال برف نديدم.
...اونجا به امام رضا گفتم يا امام رضا نگاه کن اين طفلي هم برف نديده.يه برفي مشهد بياد هم ما بهره ببريم هم اين زائرات که برف نديدن ،برف ببينن.
خانوم تبريزيه ديد دارم نگاش ميکنم برام دوتا شکلات داد از خود تبريز.
ژله اي بود دختر داييم نخورد.
...ولي انگار به دعاي گربه سياه بارون نمياد که هيچ،برفم نمياد.
±سر نماز داشتيم با دختر داييم حرف ميزديم،يه خانومه ته لهجه ترکي داشت گفت شما از قم اومدين؟گفتيم نه مال مشهديم.
به دختر داييم گفت قيافت به مشهديا نميخوره.ولي منو گفت ميخوره مشهدي باشم.
دختر داييم گفت به کجاييا ميخورم؟گفت به تبريزيا.
گفتم شما اهل کجايين گفت تبريزي هستم ولي قم ميشينيم.
زن زرنگي بود .
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 0:35 توسط مادر بزرگ
|