بگو هفت،برقا رفت...بگو هشت،برقا برگشت...ديوونه خودتونيد.
سلام.
نزديک بود امشب بالاجبار زود بخوابيم.
يه پنج ده دقيقه برقا رفت.
نت قطع شد.
ماشين لباسشويي خاموش شد.
تلويزيون خاموش شد و همه بيکار شدن.
اما يه هو اومد.
فقط آبجي بزرگه به اين وضع شب زنده داري عادت نداره.
امروز خيلي خسته شد.من الان اونقدي خسته نيستم.
شايدم اثر چاي زعفرونه.
±فاطمه شنبه شبا ساعت ده شب شد مشاعره.
بياي خوشحال ميشيم.
×دوستان تک بيت خوشگل و روون و دلچسب سراغ دارين هر وقت شد برام بنويسيد من ببينم ميتونم حفظ کنم.
اولش واو باشه،ت باشه،دال باشه ميم باشه.اونايي که زياده.ي هم ميخوام.تشکر فراوون.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 1:3 توسط مادر بزرگ
|