خودم
سوال دهم و آخر
آيا تمايل ندارم در مورد احساساتم با ديگران صحبت کنم؟
خوب اين بستگي داره.
بستگي داره کدوم حسم باشه.
معمولا در مورد همه احساساتم ميتونم با بقيه صحبت کنم.
به غير از يکي که بلد نشدم،بهم ياد ندادن.
نفرت رو ميتونم رک بگم.
ولي دوست داشتن رو نه.
حتي به اين دوتا ديوونه نميتونم بگم خولا من شما رو دوست دارم.
غير مستقيم تفهيمشون کردما.اما واضح نگفتم.
ما زبوني نميگيم.
شده مثلا ته تغاري گفته که آره من به دوستم ميگم از آبجيام بدم مياد اونام از من بدشون مياد.
بعد من چشمام رو گرد کنم بگم.واقعنم که!!!خيلي خولي!!!اصلا شعور نداري!!
ولي خوب نگفتم من که دوست دارم.
خوب بايد خودش بفهمه ديگه.
يا مثلا آبجي کوچيکه،نباشه اصلا خونه سوت و کوره.ته تغاري ميچسبه به خط نوشتن يا با هندزفري آهنگ گوش کردن .منم کار خودم رو ميکنم.گاهي باهم حرفم ميزنيم.
اما آبجي کوچيکه.پاميشه با صداي بلند آهنگ ميذاره، با ته تغاري همخوني مي کنن و...
همينجوري کاراشم ميکنه.
يه عالمه هم حرف ميزنه.چرت و پرت ميگيم بهم و کلي ميخنديم.
بعضي از کاراش اعصابم رو خورد ميکنه.ولي خوب خنده و اينا بيشتره.
مثلا يه بار داشتم حرف ميزدم،وسط حرفم داد زد که خفه شو! بعد خودش شروع کرد به حرف زدن،يهو فهميدم چه کارزشتي کرد و گفتم بي ادب داشتم حرف ميزدم بعد مثل ديوو نه ها با صداي بلند حرف زدم که صداش نياد.
خخخخخخ.داداشم اين کارا رو ميبينه به مامانم ميگه اينا رو از ديوونه خونه آوردي.خخخخخخ.
.شماها اين حرفو نزنيد.ناراحت ميشم.
خلاصه اينجوري ديگه.نميتونم حس دوست داشتنم رو به کسي بگم.
يه مطلب با عنوان ديوونه هاي دوست داشتني ميخواستم بذارم در مورد آبجيام .همينجا جا کردمش ديگه.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 9:20 توسط مادر بزرگ
|