سلام. امروز دختره دايي بزرگم اومده بود خونمون. داشت ميگفت فلان قدر کم کرده،تا عيد ميخواد وزنش پايين بياد بتونه مانتو خوشگل بگيره. بهش ميگم نيازي به رژيم گرفتن نيست ،چند وقت ديگه تحريم کامل ميکنن نون پيدا نميکني بخوري. ما لاغرا ميميريم شما چاقالوها لاغر ميشين. غش کرد از خنده. #طرفي که نميشناسيمش گفته بوده بايد تا قيمتا گرون نشده برم خوار و بار بگيرم يه کلتم بگيرم. پرسيدن کلت براي چي؟گفته تحريم که بشه ماشين گرون جلو خونه رو نميدزدن.ميان مواد غذايي ميدزدن.سر غذا جنگ ميشه ميخوام براي دفاع از خودم يه چيزي داشته باشم. &امشب من و آبجي کوچيکه با يه پسره دوست شديم.کلي حرف زديم باهم. +ديشب اينموقع ساعت دو بود.داشتم به زور خودم رو ميخوابوندم.