...
سلام.
قضيه برنامه ريزي رو که گفتم.
امشب حنا بندون دختر داييه و ما نرفتيم.يعني پدر نذاشت.
برنامه ريزيمون اينجوري بود که نماز خونديم سريع درشيم بريم خونه دايي ديگم که پدر بهونه شب رو نگيره.
ولي چي شد؟دختر خاله قمي هام اومدن خونمون با دختر دايي وسطي که آبجي کوچيکه موهاشون رو درست کنه..
ته تغاريم رفته بود با کلاس تابستونيشون پارک.ساعت ٨ونيم اومد.کار دختر خاله ها هم نزديک٩تموم شد.تا حاضر شدن آبجي کوچيکه ساعت ٩شد و پدر گفت ديره.الان برين کي مياين؟؟اگر برين عروسي نميذارم.
البته بين اين قضايا شوهر خاله وسطي و همسايه و اينا هم اومدن.
اصلا برنامه ريزي براي من يکي خر است.
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 21:38 توسط مادر بزرگ
|