سلام. يه روز همين اواخر دخترداييم که نزديک عروسيشه،قيمه خورد خونمون.ميگه کي بشه برم سر خونه زندگيم بياي برام قيمه درست کني. ميگم همه ميگن چي بشه بياي خونم قيمه بپزم برات تو ميگي قيمه بپزي برام؟؟!! ميگه آره،اينقده کيف ميده توي قابلمه نو،وسايل نو آشپزي کني.لذت ميبري از آشپزي!!!! امشب خونمون بودن.بادمجون گرفتيم دوتايي رفتيم خونش،هنوز وسيله نداره توش،سرخ کرديمشون. بعد ميگم آره بريم به آشپزي کردن توي خونت عادت کنم. اصلا يه همچين شوخيايي ميکنيم باهم. يا هم ميگه توي فيلم ترکي عشق نميدونم چي نيست.من شبيه ايسلي؟خودش شبيه حياته،آبجي کوچيکه مثل اون يکي ديگست.ميخواد بگيره بعد از عروسيش ببينيم. شب باحالي بود.خوش گذشت.