سلام. :'(اصلا با همه قهرم شامم درست نميکنم. اصلنشم حرف نميزنم مگر به زور و کم. فردا قرار گذاشتيم بريم خواجه ربيع با يه عالم التماس راضي کردم مامانمو منم ببره. زندايي زنگ زد قراره با ماشين دختردايي برن.من جا نميشم نميبرنم. بشنوم کسي راپردم رو داده ديگه هيچي. خو تا به حال نرفتم خوجه ربيع.زور نيست اين آبجي کوچيکا رفتن من نرفتم؟؟