سلام

ديروز دوباره با تهديد مامانم رو راضي کردم ببرتم بهشت رضا.

اين دفعه زياد بد نگذشت. اگر ميزاشتن يه دل سير تاب بازي کنم بيشتر بهم خوش ميگذشت.

ديشب برادر واي فاي رو خاموش کرد. فردا شبم خونمون مهمونيه احتمالا جمع کنه همه چيزش رو.

متوجه شديم نوه داييم خندش و گريش مثل علي شادمانه.آرمان توي ديوار به ديوار.پسره توي ميم مثل مادر